|
سلام عرض می کنم خدمت دوستان گل نازنین.
سوالات متفاوت از یک آدم متفاوت
توی یک جمع میتوانید جوک تعریف کنید ؟
شوخی میکنید ؟ جوک تعریف کنم ؟! محال است بتوانم چنین کاری انجام دهم. اصلا تا دوره نوجوانی فکر میکردم ٬ شاد بودن ٬ آواز خواندن و هر کاری که آدم را سرخوش نشان دهد ٬ کاری است به شدت جلف . به نظرم هیچ چیز از بهتر از متانت نبود.
خب ٬این تفکر چطور تغییر کرد ؟
هنوز تغییر اساسی نکرده است . فقط شکلش عوض شده . حالا به نظرم شادی ٬ جلف بودن و سبک بودن نیست و آدم متین الزاما آدمی نیست که نگوید و نخندد! به این نتیجه رسیده ام که شادی اساسا یک چیز درونی است و میتوان متین بود و در عین حال از درون شاد بود و احساس خوشبختی کرد.
شما میل دارید ؟
به چی میل دارم ؟... آهان منظورتان ای میل است ؟
بله
بله . دارم٬ ولی حفظ نیستم. روی یک کارتی است که در خانه است ٬ اما سایت دارم .
آدرسش را حفظ هستید ؟
بله٬ www.modiri.net روی آن جایی هم برای فرستادن ای میل هست .
( این سایت متاسفانه به دست یه عده آدم خل و چل هک شد)
چقدر خوشحال شدم وقتی گفتید درباره زیست شناسی و زندگی جانوران اطلاعات زیادی دارید . مدتی است دنبال جواب این پرسش هستم که تفاوت سوسمار و تمساح در چیست ؟
شاید خیلی دقیق نتوانم به این سوال جواب دهم ٬ چون خیلی علمی است . ولی به نظرم میرسد سوسمار گونه ای از خزندگان است که پوزه بلندتری نسبت به تمساح یا کروکودیل دارد.
اگر شما یک سوسمار بودید ٬ چه کسی را می خوردید ؟
احتمالا غذای خودم را می خوردم ٬ ماهی و پرنده و این جور چیزها ... من هنوز مجبور نیستم کسی را بخورم.
در کودکی شیطان بودید؟
چرا ٬ شیطنت های خاص خودم را داشتم . چندین بار سرم شکست . کودکی من ٬ کودکی محض نبود . انگار به چیزی که در ذهنم میگذشت آگاه بودم . هر چیزی را که یک بار میدیدم یا میخواندم در ذهنم ثبت میشد .خواب هایم کاملا سورئال بود . پنهان از برادرم میرفتم سر کتاب هایش ٬ چندتایی کتاب داشت از سالوادور دالی که من آنها را خیلی دوست داشتم و شب خوابشان را میدیدم.
این وضعیت اطرافیان تان را نگران نمیکرد ؟
برای چی باید این اتفاق می افتاد ؟
آخر همان طور که یک آدم بزرگ اداهای بچگانه در بیاورد ٬ طبیعی نیست٬ بچه را هم که به نقاشی های دالی علاقمند است را باید برد پیش دکتر!
نه ٬ این نگرانی زمانیست که توی رفتار آدم تاثیر گذارد . من رفتار عجیب و غریبی نداشتم.
ولی باید دوستان تان خیلی خاص بوده باشند ؟
دوستان زیادی نداشتم و احساس تنهایی میکردم . چون در آن دوره و در آن منطقه اصلا عجیب بود که کسی اسم دالی را هم شنیده باشد یا مثل من سمفونی پنجم مالر را از حفظ باشد .
یک پیانو در میدان بروجردی ؟ باورم نمیشود !
اتفاقا صدای همسایه ها در آمده بود که این چه سر و صدایی است که صبح تا شب از خانه شما بیرون میاید. مخصوصا اینکه او همیشه یا شوپن میزد یا باخ و یا راخمانینف . برای همین من هم وقتی توی کوچه با بچه ها تیله بازی و لاستیک بازی میکردم مثل بقیه بودم اما وقتی به میهمانخانه میامدم و وارد دنیای دوست داشتنی خودم میشدم ٬ احساس تنهایی میکردم ٬ چون هیچکدام از آن دوست ها آن چیزها را نمیفهمیدند
این تنهایی تا کی ادامه پیدا کرد؟
تا همین الآن که اینجا نشسته ام .
یعنی هنوز نتوانسته اید کسی را پیدا کنید که هگل و دالی و باخ را بفهمد؟
نه ٬ منظورم از تنهایی این نیست . الأن خیلی ها را میشناسم که این چیزها را بیشتر از من میفهمند ولی باز هم احساس تنهایی میکنم . این تنهایی در دوران دبیرستان هم ادامه پیدا کرد . هر چند دوستانی هم در این دوران داشتم.
فصل مشترکتان با آنها چه بود ؟
هیچ چی ٬ در حد فوتبال ٬ در حد درس نخواندن ٬ در حد مثل هم نمرات افتضاح گرفتن ٬ اسم روی معلمها گذاشتن ٬ فرار کردن از مدرسه و ... راستش با کسی نمیتوانستم درباره اینکه چه چیزی دوست دارم صحبت کنم .
توی مدرسه احتمالا از آنهایی بودید که با بد جنسی تمام یک کاری میکرده و میانداخته گردن دیگران ... نگویید نه !
اتفاقا کاملا اشتباه میکنید.من هنوز کارنامه های دوران مدرسه ام را دارم و همین طور پرونده های محرمانه ای که برایمان درست میکردند توی تمام سالهایش نوشته: فعال است ٬ با هوش است و مدیر است .
این ربطی به اسم فامیلتان که نداشت ؟
نه ٬ واقعا همین طور بود . یعنی همیشه من بودم که میگفتم چی بازی کنیم و یا چه جوری بازی کنیم . رئیس پلیسه یا آدم دزده من بودم .
ولی آدم خوب الزاما شما نبودید ؟
نه ... اما برعکس آنچه شما میگویید من اغلب مواقع گناه ها را گردن خودم میگرفتم . خیلی از موارد وقتی یکی لو میرفت ٬ من همه چیز را قبول میکردم و میگفتم گناهکار من هستم . این حس هنوز هم در من مانده و هیچ وقت عادت ندارم که راز کسی را فاش کنم .
رازهای خودتان چی ؟ رازهایتان را به راحتی برای دیگران میگویید؟
نه ٬ اصلا چون من آدمی که همواره دوست داشتم در کنارم باشد هیچ وقت وجود نداشته ٬ برای همین رازهایم سر بسته مانده .
برایم جالب است ٬ شما که صدا پیشه بوده اید ٬ چطور در اجرای تلویزیونی صدایتان از خودتان جلوتر نمی افتد؟
این آگاهانه است. چون جلو افتادن صدا غلط است . صدا پیشه ها اغلب اسیر صدایشان هستند و آنقدر درگیر این مسئله می شوند که به بازی شان لطمه می خورد . من آگاهانه مواظب بودم که این اتفاق نیفتد. من با صدای خودم حرف میزنم .
اگر یکی از دوستان قدیمی تان بیاید و از شما یک نقش بخواهد و شما هم بدانید که او بازیگر خوبی نیست ٬ به اونقشی محول میکنید؟
نه٬ دوستی در این مسئله نقشی ندارد . من اگر دوست خوبی باشم ٬ باید آبرویش را حفظ کنم . من سعی میکنم او را کنار خودم نگه دارم ٬ اما کار دیگری به او بدهم . این طوری هم آبروی ا حفظ میشود و هم آبروی خودم .
شما هم مجموعه ای از ضعفها و قدرتها هستید . قدرتتان را روی صفحه تلویزیون دیده ایم ٬ اما صادقانه بگویید بزرگ تین ضعف تان چیست ؟
نمی دانم این چیزی که میگویم ضعف است یا نه ٬ ولی بهر حال خصوصیتی است که اطرافیانم را آزار میدهد . من اصلا آدم اجتماعی نیستم . به شدت درونگرام و به شدت از جمع ٬ شلوغی و شادی گریزانم. نگاه اغلب مردم به من این طور است که آدم بسیار شاد و شنگول و بذله گو و حاضر جوابی هستم ٬ ولی اصلا این طور نیست . تنهایی را بیشتر دوست دارم و اصلا طاقت هیاهو و شلوغی را ندارم .
مصاحبه جالبی بود نه این پوستر ها هم جالبترش می کنه...
بنظر خودم که خیلی خوشگل شده نظر شماچیه
این پوستر رو هم تقدیم می کنم به نوشین عزیزم .  

این رو هم برای ایمان عزیز گذاشتم اصلا من بیکارم به فکر این ایمان هستم.

این رو هم فقط به خاطر اینکه مهران در جشن دنیای تصویر گفت خیلی سعی کردم خودم رو شکل جرج کلونی در بیارم درست کردم . تقدیم می کنم به همه طرفدارای مدیری.

اگر از مصاحبه و پوستر ها خوشتون اومد نظر در وکنید پس حتما نظر بدید و گرنه الهی هشتبلکو وشید.
www.rayka-software.com
رایکا سافت بهترین برای بهتر دیدن و بهتر انتخاب کردن.دانلود اسان و راحت نرم افزار قالبهای زیبا مطالب خواندنی. همه در رایکا سافت حتما سر بزنید پشیمان نمی شوید. |