بعضی وقتها بعضی حرفا رو نمی شه به زبان آورد . شاید فقط می شه نوشت برای مردای بزرگ مردای واقعی که تو گوشه ای از دنیای بزرگ خدا بدون هیچ ادعایی برای مردم سرزمینشون حرفهایی می زنند از جنس صداقت برنامه هایی می سازند که توش می شه همه زشتیها رو قشنگ دید. می خوام از کسی بگم که سالها است تو دل همه آدمایی که می شناسنش جا داره. تو شادیهامون شریکه با حرفاش و برنامه هاش بزرگ شدیم خاطره داریم باهاش خندیدیم به خندیدنی ها و به نخندیدنی ها یه جاهایی هم مات و مبهوت خوب شنیدیم به چیزایی که نمی خواستیم و لب گزیدیم و البته همیشه سرمان را به علامت تایید تکان دادیم. در مقابل همه نابلدان پر ادعا و حرص از اینهمه جرات که بدرقه اش کردند. مدیری جوان را فقط سکوت کرد حالا برگشته با موهایی سپید که هر تارش کتابی از تجربه است و حرفای جدید و دل جوان و انرژی که حیف تحلیل شد.همه این مدت دنبال مدینه فاضله ای بوده که ما گرچه دنبالش بودیم ولی با هر قدم ازش فاصله می گیریم. شاید نباید گفت اما من نمی تونم غم رو تو چشمای کسی بیبنم که دوسش دارم و دلم نمی خواد لبخند تلخ طنز از تیغه حسودان از صورتش کم بشه حتی محو بشه می خوام بگم برای من و دوست دارنت بودنت گفتنت عزیز است و محترم پس به کوری حسودانت تا همیشه بمان و بگو...
Eshgh_mehran@yahoo.com