|
سلام خوبید
ملت دقیقه نود می دونید چیه ۳ ماه وقت داشتم هیچ غلطی نکردم گذاشتم این هفته های آخر کارام رو انجام می دم این بنظرمن وشته قشنگ بود گذاشتم چند بار سعی کردم نمی دونم این تینی پیک چه مرگش بود نتونستم پوسترها رو اماده کنم زیادم برا کسی که مهم نیست ما چه غلطی تو این وب می کنیم خوب فعلا.

آن نفسی است که نمی توان حبس کرد ، با آن اما نفس می کشی ...
اوم
این واژه کل کائنات است
چنین آمده که هر آنچه هست
گذشته ، حال و آینده آوای اوم است
و هر آنچه فراسوی این سه خط زمان است
آن هم براستی اوم است
در آغاز تنها خود بود
مانند کسی تنها
به هر جا نگرسیت هیچ ندید
جز خویش
نخست گفت << من هستم >>
و نام << من >> پدید آمد
سپس تا به امروز
هنگامی که می پرسند آنجا کیست؟
می گوید << من هستم >>
و سپس نام دیگرش را باز می گوید
خود می ترسد ، مانند
انسانی که تنهاست و می ترسد
اما اندیشید
حال که هر چه هست جز از خویش نیست
از چه می ترسم؟
بدینسان ترس رنگ باخت
از چه بهراسد؟
چرا که تنها از دیگری می توان هراسید
اما خود شاد نبود
همانگونه که انسان تنها شاد نیست
میل به دیگری داشت
سپس دو پاره شد
اینچنین است که همه نیمه اند
مانند یکی از دو نیمه سیب
و یار ، نیمه دیگر را کامل می کند
سپس با او در آمیخت و انسانها را به وجود آورد
زن اندیشید
او چگونه می تواند با من بیامیزد در حالی که من از وجود اویم
پنهان خواهم شد
و به شکل ماده گاو در آمد
اما مرد هم گاو نر شد و با او در آمیخت و دامها را پدید آورد
باز زن خود را به شکل مادیان در آورد
و مرد به شکل اسب
زن میمون شد و مرد میمون شد
زن غزال شد و مرد آهو شد
و بدینسان از آمیزش آن دو تمامی جفتها تا
به مورچگان زاده شد
او می دانست
من کائناتم
چون خود به وجودش آورده ام
بدین سان او کائنات شد
آنکه می داند
خود در مرکز زاییده نمی شود
و نمی میرد
از چیزی پدید نیامده
و چیزی جز خود پدید نمی آورد
زاده نشده ، ابدی است ، پایدار است و اصیل
کشته نمی شود ، هنگامی که جسم کشته می شود
اگر قاتل خیال می کند که به قتل رسانده
و مقتول فکر می کند که به قتل رسیده
هیچ کدام نفهمیده اند
نه کشته می توان شد و نه می توان کشت! |