|
سلام عرض می کنم خدمت دوستان گلم.
این روزها همه هواداران مدیری در مورد این که مدیری پس از مدتها تن به مصاحبه داده صحبت می کنند .
خود من وقتی در وبلاگ دوستان مصاحبه رو با آن عکس های زیبا و قشنگ دیدم خیلی دوست داشتم زودتر مجله رو بخرم . دوستان این مصاحبه را در وبلاگشون گذاشتن و لذتش رو بردیم من می خوام این لذت را چند برابر کنم همان طور که در عنوان خواندید از 77 تا 87 من می خوام شما رو به 10 سال پیش ببرم . اول داستان اینکه این مجله چه طور به دست من رسید رو بخوانید خالی از لطف نیست :
دقیقا 3 سال پیش زمانی که شب های برره پخش می شد من تب وعلاقه و عشق به مهرانم خیلی زیاد بود
( البته الان هم هست ) یعنی هر جا مجله ای می دیدم یا از کنار روزنامه فروشی رد می شدم چشام مثل یه عقاب می چرخید که بتونه مجله ای که عکس مهران روشه رو شکار کنه خلاصه اینکه یه روز از مدرسه که تعطیل شدم دسته یه دختره یه مجله دیدم یه عکس کوچیکی رو روی مجله زده بودند عکسه قدیمی بود وای به دلم اوفتاد خودشه به دوستم گفتم فکر کنم عکسه مهران باشه باید ببینم چیه. دوستم می گفت زشته نه ....
من هر چی خجالتی باشم در مورد مهران خجالت رو میذارم کنار دلم رو زدم به دریا خلاصه مجله رو از دختره گرفتم که ببینم همونه یا نه؟ وای این موقع ها انقدر خدا کمکم می کنه ممنونم خدا......
چشام چارتا شد باورم نمی شد فکر می کنید مجله مال چه زمانی بود سال 77 وای خدای من چه عکسای بانمکی چقدر مهران بچه بوده این یکی از بهترین لحظه های زندگیم بود انقدر خودم رو خوردم بهش پس بدم
نمی تونستم مگه می شد پس بدم از دختره اجازه گرفتم ببرم خونه بخونم فردا براش بیارم اونم اجازه داد باورتون می شه من که تو فضا بودم باورم نمی شد دوستم گفت حداقل شماره کلاسش رو بگیر می خوای بهش پس بدی من که اصلا فکر پس دادن تو ذهنم نبود گفتم اگر هم شده ازش می خرم بهش پس نمی دم فرداش که خواستم برم مدرسه نمی دونستم چیکار کنم نمی خواستم پس بدم رفتم جلو کلاسش و صداش کردم گفتم اگه امکان داره این مجله رو بمن بدین هر چقدر پولش می شه می دم اون دختره هم انقدر صمیمی بود که قبول
نکرد پول بگیره و گفت مجله ماله خودت. وای نمی دونید من چقدر خوشحال شدم اصلا نمی دونستم چی باید بگم گفتش که این مجله رو چند سال پیش پدرم گرفته بود من فقط آورده بودم که بچه ها ببیند... خدا رو شکر کردم به خاطر این لطفش . از اون دختره که متاسفانه اسمش رو یادم نیست ممنونم و هین طور از پدرش به خاطر اینکه این مجله رو خرید بوده و 7 سال بعد به من رسیده.
و حالا من بعد از ده سال که از این مصاحبه می گذرد اون رو برای شما می گذارم به امید اینکه خوشتون بیاید واینکه سعی میکنم هر چه زودتر عکسا رو هم براتون بذارم. ممنونم..........


مهران مدیری
در ادامه مسیر حرفه ای اش در تلویزیون که با نوروز 72 آغاز شد . پس از چند برنامه موفق با برنامه 77 بار دیگر توانایی اش را به رخ کشید و این بار ثابت کرد که حتی برنامه ای چنین سنگین و فشرده را نیز می توان نه تنها سر پا نگه داشت بلکه روز به روز بهتر هم کرد البته اگر هوش و شناخت پشتوانه دانش و تجربه ات باشد . حالا نام او بر تارک هر برنامه ای گواه قطعی و مسلم ارزشمند بودن آن است بزرگ ترین رمز موفقیت او شاید پرهیزش از تکرار خود و تجربه های موفقش باشد و همین خصلت اوست که 77 را از لغزیدن به ورطه تکرار و ملال و ابتذال بر کنار داشته است . او حالا کوله باری از تجربه های تلخ و شیرین حرفه ای دارد که شاید تلخ ترینشان که البته شیرین هم آغاز شد همان ساعت خوش باشد . هر چند که وقتی پای صحبت خودش می نشینی آن تجربه را با تمام تلخی هایش بسیار آموزنده و تاثیر گذار می خواند . احتمالا نخستین درسی که از گذر آن تجربه آموخته رفتار هوشیارانه و محتاطانه در برابر مطبوعات است که خود و گروهش در پیش گرفته اند و قطعا بسیار به نفع آنان بوده و خواهد بود چون جنجال های حاشیه ای هرگز به سود کسی و برنامه ای تمام نشده است .این را خود مدیری بهتر می داند.
اولین گفت و گوی مدیری با ماهنامه فیلم در شماره 218 فروردین امسال منتشر شد و از آنجا که چند ماهی بیشتر از آن نگذشته سعی کردیم از پرسش های تکراری پرهیز کنیم و بیشتر به برنامه 77 بپردازیم.

گفت و گو با مهران مدیری مجری بازیگر کار گردان ((۷۷))
کاش می توانستم رامین باشم
آقای مدیری ابتدا کمی از خودتان بگویید؟
من در خانواده ای به دنیا آمدم که با هنر غریبه نبود. پدر و مادرم اصلیت اراکی دارند پدرم کارمند وزارت نیرو بود و پیش از تولد من به اتفاق خانواده به تهران مهاجرت کرد.
من که پسر کوچک خانواده پس از سه برادرم بودم به خاطر موقعیت دو برادر بزرگترم که یکی شان پیانیست و دیگری نقاش و گرافیست بسیار خوبی است از پنج شش سالگی با موسیقی اخت بودم
به خصوص موسیقی کلاسیک که در دوازده سالگی علاقه زیادی به آن داشتم. در غیاب برادرم دزدکی به اتاقش می رفتم و کتاب های نقاشی اش را ورق می زدم. در خانه ما کمتر کسی جرات داشت به کتاب های او دست بزند. فضا های عجیب و غریب مجموعه کارهای سالوادور دالی هنوز هم بخشی از خواب های آشفته ام را پر می کند.
در دبستان روی صحنه رفتم و در نقش یک طوطی بازی کردم. البته اولین کار تقریبا حرفه ای ام را وقتی حدودا پانزده شانزده سال داشتم شروع کردم اما آن نمایش هیچ وقت بر صحنه نرفت و در مرحله تمرین رها شد .
پس از انقلاب یکی دو تئاتر خیابانی کار کردم و تئاتر تقریبا برایم جدی شد از سال 66 به بعد در نمایش های آرسنال پانسیون کیسه بوکس هملت سیمرغ که کارگردان دو کار آخر دکتر قطب الدین صادقی بود بازی کردم . بعد سر از رادیو درآوردم و شش یا هفت سال گویند و بازیگر داستان شب بودم . چند کار تلویزیونی کردم از جمله باغ گیلاس نشانه های نور پرواز 57 نوروز 72 ساعت خوش سال خوش نوروز 77 و 77 که هنوز هم ادامه دارد.
از کودکی به تئاتر بیش تر از سینما علاقه مند بودید ؟
سینما و هر نوع کار نمایشی را دوست داشتم اما شیفتگی ام به موسیقی جور دیگری بود. حالا هم در بدترین شرایط روحی با شنیدن موسیقی آرامش می گیرم و بخشی از لحظه های زندگی ام با موسیقی کامل می شود هر چند که متاسفانه تا به حال امکان تحصیل و آموزش علمی در این زمینه برایم پیش نیامده است .
یادتان است در کودکی چه جور فیلم هایی می دیدید؟
معمولا با برادرم به سینما می رفتم. سفرهای سند باد اولین فیلمی بود که در سینما دیدم اما به بهانه های مختلف کاری می کردم که برادر هایم مرا با خودشون به سینما ببرند . بعد ها یادگرفتم که چه طور خانواده ام را مجاب کنم که تنها به سینما بروم آن موقع حداقل روزی یک فیلم می دیدم طوری که واقعا به درسم لطمه خورده بود البته باید بگویم که خوشبختانه خانواده ام همیشه مشوق من بوده اند و هیچ وقت در این زمینه با آن ها مشکلی نداشته ام چون قبل از من این سیر در خانواده ما طی شده بود. اگر هم احتمالا درگیری ای بوده پیش از من و برای برادرهایم پیش آمده بود .همیشه از تشویق و کمک آنها بهره مند بوده ام . الان هم به دقت کارهایم را پی گیری و نقد می کنند.
گاهی با برنامه های تلویونی شوخی می کنید و تروکاژهای کامپیوتری این برنامه ها را هجو می کنید در حالی که خودتان هم در فاصله میان قطعه های نمایشی به حد افراد از همین شیوه استفاده می کنید.
از نوروز 72 به این طرف به خصوص در ساعت خوش و 77 سعی کردم ارتباط بی واسطه و صادقانه با تماشاگر را به عنوان یک اصل در برنامه هایم رعایت کنم. بنابراین وقتی به کارایی چنین ارتباطی واقفم و موفقیت آن را تجربه کرده ام نیازی نمی بینم که به سراغ این جور تروکاژهای دستمالی شده و بازاری بروم. معتقدم که این گونه ارتیست بازی های تصویری نباید در برنامه دیده شود مگر آنکه کاربرد خاص خودش را داشته باشد از آنجا که خودم کارگردان فنی برنامه هستم همه تلاشم بر آن است که دکوپاژم طوری باشد که بیننده حتی درانتخاب جای دوربین ها میزانسن بازیگران و قطع تصاویر یک جور ریتم روان و یکدست را شاهد باشد. در ساعت خوش یا همین 77 نماهایی داشتیم که اصلا انتخاب نکردیم و کار را با یک دوربین ثابت گرفتیم.مثلا یک قطعه نمایشی چهار دقیقه ای کلا جلوی همین دوربین شکل می گرفت و بازیگر وارد کادر و آن خارج می شد در حالی که دو تادوربین روشن دیگر هم داشتیم و می توانستیم صحنه را از این دوربین به آن یکی قطع کنیم . بسیاری از این قطعه های نمایشی خیلی هم تاثیر گذار بودند چون تمرکز بیننده از بین نمی رفت. خیلی ها هم از این شیوه ایراد می گرفتند که مگر تئاتر است که یک دوربین ثابت می گذارید و با یک برداشت می گیرید. من از این انتقاد تعجب می کردم چون آنها به این فکر نمی کردند که اگر این قطعه نمایشی خیلی خوب و تاثیر گذار بوده از کجا معلوم که در صورت خرد شدن نیز همان تاثیر را می گذاشته است؟ گاهی در تلویزیون برنامه هایی می بینیم که با چند دوربین گرفته می شوند اما هیچ تاثیری از این قطع های پی در پی به تماشاگر منتقل نمی شود. بیش تر تله تئاتر ها جنگ ها یا سریال هایی که با دوربین های متعدد کار می شود به این دلیل آزار دهنده هستند که کارگردان فنی خودش را موظف به رعایت استانداردهایی می داند
که به نظر من زیاد قطعی نیست چون انتخاب یک نما در یک کار فی البداهه توسط کارگردان یک کار کاملا حسی است و هیچ ربطی به تکنیک ندارد . اشکال کار این جاست که خودشان را به جای بیننده نمی گذارند و بیشتر کار اپراتری می کنند . در صورتی که باید حس کنید این جا نیاز است که دوربین روی فلان بازیگر باشد یا این جا قطع شود به صحنه بعدی یا همین طور ثابت بماند . در مقایسه دو کار تلویزیونی حس می کنید کار دومی خیلی بد . اعتقاد من این است که این دو تا کارگردان از نظر فنی با هم چندان تفاوتی نداشته اند بلکه دو حس متفاوت داشته اند.
یعنی این درک از حال و هوای یک نما یا یک صحنه یا واکنش یک بازیگر است که تعیین می کند نما چه گونه باید قطع شود و جای دوربین ها کجا باشد ؟
قطعا . خودم در ارتباط با بیننده به شیوه تئاتری یکدست بدون بدون قطع معتقدم . شاید بخشی از بینندهای ما دربعضی نقاط کشور این تروکاژهای تصویری رنگارنگ را خیلی دوست داشته باشند.
دشواری کار در تلویزیون این است که باید تمام مخاطبانتان را با فرهنگها و سلیقه های مختلفشان در نظر بگیرید و تا حد امکان راضی نگه دارید. شاید این کار در مورد برنامه هایی که مخاطب خاص دارند راحت تر باشد اما در برنامه هایی مثل مجموعه یا جنگ برنامه ساز مشکلات بیشتری دارد.
بنابراین وقتی به عنوان کارگردان فنی نمایی را به نمای دیگر قطع می کنید قبلش صحنه را دکوپاژ نمی کنید؟
نه به ندرت . موقع قطع کردن نماها خودم را بیشتر جای بیننده می گذارم و با حس یک بیننده نما را قطع می کنم یا ثابت می گیریم. گاهی صحنه ای نیاز به میزانسن خاصی دارد مثلا خیلی شلوغ و پر بازیگر است . در این شرایط کارگردان مجبور است خطوطی را در نظر بگیرد که کارش از نظر فنی غلط در نیاید ولی همین کار از پیش دکوپاژ شده هم موقع قطع نما ممکن است به خاطر القای حس دست خوش تغییر شود چون شما کار با حس صحنه و حس و حال خودتان و درکی از متن دارید به تصویر می کشید . به نظرم خنده دار است که آدم بگوید یک نمایش را کاملا می شود فنی یا طبق استاندارد تدوین کرد. کار تکنیکی را همه می توانند یاد بگیرند اما در مقایسه میزان تاثیر گذاری تصاویر دو کارگردان تلویزیونی با سابقه تکنیک مساوی به نظرم کارگردان موفق کسی است که خلاقیت های فردی بیشتری داشته باشد.

هنگام کارگردانی فنی برنامه خودم را بیش تر جای بیننده می گذارم.
و این در واقع همان تفاوتی است که در کار شما هم هست. یعنی وقتی خود شما به عنوان یک بازیگر جلوی دوربین هستید بیننده حس می کند کارگردانی ایراد دارد و بعضی از حس های صحنه منتقل نمی شود .
بله متاسفانه این یکی از مشکلات برنامه ماست که دلیل اصلی اش هم کمبود وقت است. در صحنه هایی که خودم بازی دارم و کارگردان دیگری نما ها را انتخاب می کند ابتدا کلیات صحنه را برای کارگردان توضیح می دهم . این که مثلا کی از کادر خارج می شود یا کدام جمله بهتر است . متاسفانه زمان زیادی برای تمرین نداریم و کارگردان فقط با خطر کردن نماها را به هم قطع می کند. فقط در پی این است که تصاویرش غلط در نیاید. ظریف کاری و خطا نکردن امکان پذیر نیست چون او نمی داند که چه اتفاقی خواهد افتاد. فقط می داند که رامین ومریم در صحنه هستند و سروش هم اضافه می شود ولی بعد نمی داند چه کار کند. آیا جمله من مهم تر است یا مریم؟ این مشکلات باعث می شود لحظه هایی را از دست بدهد و واقعا تقصیری هم ندارد .
خب تماشاگر چه تقصیری دارد که باید چوب کمبود وقت برنامه ساز را بخورد؟
به نظرم تماشاگر کاملا حق دارد هر چند که در بخش های رامین و مریم گاهی بداهه پردازی هایی هم در موقع اجرا پیش می آید که هر کارگردانی با تمرین فراوان هم ممکن است از اجرا عقب بماند.
به هر حال عمده ایرادهای برنامه تان این است که مجبورید در زمان کمی برنامه را آماده پخش کنید؟
بله شده مثل درس خواندن شب امتحان .
خب یعنی چی درس خواندن شب امتحان؟
والله چه عرض کنم؟ برای خودم هم تبدیل به نوعی کابوس شده طوری که بیشتر شب ها خواب ندارم. اگر فلان قطعه نمایشی خوب نشود اگر به موقع نرسد اگر فلان بازیگر یا نویسنده مریض شود و هزار اگر دیگر...
حالا چه اصراری دارید که خودتان را گرفتار این کابوس کنید؟
به نظرم شاید بخشی از موفقیت برنامه ناشی از به روز بودنش باشد چون همه نقاط قوت برنامه از واکنش جدی تماشاگران بر می خیزد. در حالی که اگر این برنامه کلا چند ماه قبل ضبط شده بود و روی آنتن می رفت چنین امکانی وجود نداشت تا بخش هایی را حذف یا بخش های دیگر را تقویت کنیم.
در بخش رامین و مریم به نظر می رسد خودتان هم از بعضی شوخی ها خندتان گرفته اما صحنه را تکرار نمی کنید. چرا؟ چون وقت ندارید؟
نه. اینجا دیگر مساله وقت نیست به نظرم این هم کامل کننده همان کاری است که می کنم یعنی یک دفعه
((متن پلاتو)) را فراموش می کنم. شاید تازگی کار در همین تکرار نکردن باشد. تماشاگر همیشه از صداقت خوشش می آید و اشتباه را طبیعی می داند.
برنامه از همان ابتدا با این ایده طراحی شد یا این ایده در طول ساخت شکل گرفت؟
طبیعی است که هیچ چیزی در دنیا نمی تواند مانع خلاقیت ها شود. در هر کار هنری گاهی خلاقیت های بروز می کند که اگر با بیننده ارتباط برقرار کند و موفق شود به عنوان یک سبک از آنها یاد می شود. هیچ عنصر و ویژگی ای در کار هنری مهم تر و بر جسته تر و پیچیده تر و در عین حال ساده تر و موفق تر از صداقت نیست چون صداقت زیباترین شکل ارتباط میان آدم هاست و این مساله فقط درباره هنر صادق نیست. اصولا پیچیده ترین و زیباترین صفت انسان صداقت است چون باعث موفقیت خلاقیت و یکدلی می شود.
چرا باید پشت صحنه را از بیننده پنهان کرد ؟ چرا همه چیز باید تصفیه شده و از صافی گذشته به بیننده عرضه شود ؟ در سرار تاریخ تلویزیون در ایران کلمه مجری یک آدم خشک و شق و رق را تداعی کرده که بیاید بنشیند متنی جلوش باشد و اگر تپق زد آنقدر تکرار شود تا جمله ها عین نوشته درآید. همه ما این نوع مجری را خوب می شناسیم ولی من مجری را بیننده باید باور کند که آدمی مثل خودش هستم. من هم تپق می زنم خنده ام می گیرد گاهی یادم می رود چه می خواستم بگویم و... وقتی بیننده این چیزها را می بیند تا حدی به صداقت و صمیمت کار ایمان می آورد .
بله یکی از جذابیت های برنامه ناشی از همین است که شما سعی می کنید بخشی از پشت صحنه را هم به بیننده نشان دهید .
در برنامه نوروز 72 طی سیزده شب سیزده برنامه پخش کردیم اما برنامه سیزدهم پر بیننده ترین برنامه آن مجموعه بود فقط به این دلیل که به بخش پشت صحنه برنامه اختصاص داشت . ما از این تجربه نتیجه گرفتیم
که همه اتفاق ها و رفتار های عوامل پشت صحنه برای تماشاگر جذاب است . بنابراین در این کار همه چیز را گذاشتیم کف دستمان و هیچ خطایی را از بیننده پنهان نکردیم . این کار تعمدی بود و آگاهانه این شیوه را انتخاب کردیم . حالا خنده را باید لز جبس بازی نشان داد تا خیلی مصنوعی نشود و به نظر نرسد داریم خودمان را لوس می کنیم یا دلبری می کنیم! تا حالا هر چه دیده اید همان چیزی بوده که به طور طبیعی اتفاق افتاده . من واقعا متن نمایشی را به دلیل مشغله فکری فراموش می کنم . در شروع هر نمایشی متن را نگاه می کنم و می گذارمش کنار; درست در لحظه ای که نمایش به پایان می رسد و متوجه می شود دوربین با چراغ روشن منتظر است تا من حرف بزنم می بینم حافظه ام پاک شده و واقعا مجبوذم به متن نگاه کنم . بیننده این صداقت را دوست دارد و با آن رابطه برقرار می کند . گاهی واقعا خنده ام می گیرد و این قضیه عمدی یا ساختگی نیست . اگر صداقت به عنوان یک اصل در همه برنامه های تلویزیونی ما پذیرفته می شد امکان نداشت هیچ برنامه ای بیننده اش را از دست بدعد . البته منظور من از صداقت این نیست که مجری های همه برنامه ها بخندند یا همه پشت صحنه را نشان دهند یا یادشان برود چه می خواسته اند بگویند. هر برنامه به فراخور قالب و مضمونش باید با مخاطب صادق باشد.

چه شد که اجرای برنامه را خودتان بر عهده گرفتید؟
به دنبال شکل بهتر و تازه تری برای اجرا بودیم و در نهایت تصمیم گرفتیم کار مجری و بازیگر و در واقع اجرا را با نمایش در هم بیامیزیم تا آن مرز همیشگی از میان برداشته شود.
در واقع این صداقتی که می گویید از ابتدای برنامه و در فواصل میان نمایش ها از مجری آغاز می شود و برای بقیه بازیگران فضایی صمیمی و راحت ایجاد می کند . یکی از دلایل ناموفق بودن سری اول این برنامه مجری خشک و عصا قورت داده اش بود . در انتخاب بازیگران چه نکاتی را رعایت می کنید؟
همیشه سعی کرده ام سراغ بازیگر حرفه ای و نشان دار نروم . شاید بخشی از ارتباط بیننده که بیننده با این کار برقرار می کند مدیون بازی نکردن بازیگران ماست . از همان ابتدای کار از بازیگر ها خواستم بازی نکنند و بیش تر آنها حالات و رفتار و حرکت های واقعی خودشان را بروز می دهند و بازی نمی کنند مگر آنکه بخواهند تیپ سازی بکنند که این کار را هم با کمک گریم با تغییر صدا و فرم بدن انجام می دهند.
فکر می کنم بخشی از بازی های خوب سینمای دنیا همین گونه است . اگر براندو نقش پدر خوانده را خوب بازی می کند شاید به این دلیل است که خصوصیات پدر خوانده در شخصیت او وجود دارد. مثلا اسموکتونفسکی نمی تواند نقش پدر خوانده را بازی کند . او باید نقش هملت را بازی کند چون خودش هم فیلسوف مسلک شکننده اهل مطالعه و ظریف است . در عالم بازیگری بازیگران بزرگی داریم که خیلی وقت ها خودشان را بازی می کنند و لحظه های درخشانی را که در بازی آن ها می بینیم خودشان تجربه کرده اند و تجربه هایشان را به وضوح در اختیار ما می گذاشته اند . جدا شدن از خود صد درصد غیر ممکن است مگر در تیپ سازی . در نقطه اوج کار بازیگران بزرگ دنیا این اتفاق همیشه رخ می دهد . برای همین هیچ وقت سراغ بازیگر خوب نمی روم بلکه سراغ آدم خوب می روم . بیننده هرگز خطا نمی کند . راستی صداقت مهربانی سواد و همه چیز یک آدم را از چشمانش بدنش نوع نگاهش از روی صفحه تلویزیون تشخیص می دهد و این آدم باید باور پذیر و دوست داشتنی باشد . در واقع معتقدم که باید به سراغ آدم دوست داشتنی رفت که وقتی خودش را بازی می کند خیالت راحت است که بیننده با او ارتباط برقرار می کند و دوستش دارد و وقتی دوستش داشته باشد نگاهش می کند و وقتی نگاهش کرد حرفش را می پذیرد.

شاید بخشی از ارتباطی که بیننده با این مجموعه بر قرار می کند مدیون بازی نکردن بازیگران است.
آیا به جز خودتان کس دیگری کار ضبط شده را بازبینی وقسمت هایی را بدلیل نداشتن ارزش هنری رد می کند ؟
خیر برنامه را به شبکه می فرستیم و آن را اول مدیر پخش می بیند و موارد اصلاحی را اعلام می کند که طبق روال همه برنامه های تلویزیونی با حذف یک قطعه نمایشی یا تغییر یک دیالوگ برنامه را مجددا برای پخش ارسال می کنیم .
اگر چند قطعه نمایشی یا اساسا موضوع یک برنامه به دلایل مختلف حذف شود چه می کنید ؟
امکان ندارد یک برنامه به طور کامل رد شود . حداکثر یک قطعه رد می شود و ما چون دو یا سه برنامه را زود تر به شبکه می دهیم اگر پخش ایراد بگیرد نویسنده ها زود یک قطعه تازه با همان موضوع می نویسند تا پس از ضبط به جای قطعه حذف شده قرار بگیرد. همیشه سعی کرده ایم سه تا پنج برنامه جلو باشیم اما متاسفانه هیچ وقت این اتفاق نیفتاده چون حجم کارمان باعث شده گاهی فقط یک برنامه جلو باشیم یعنی فقط برنامه فردا شب را داشته باشیم . با این حال اضطراب و نگرانی مان باعث می شود تمام سعی مان را بکنیم تا سه چهار برنامه جلو بیفتیم.

بیژن محتشم در حال چهره پردازی بین دو بخش از برنامه
این جور برنامه ساختن شما را در بست در اختیار می گیرد و از زندگی خصوصی دور
می کند . شما متاهل هستید ؟
بله . یک پسر و یک دختر هم دارم. متاسفانه افزایش حجم کار و وسواس هایی که برای بهتر شدن آن دارم
بیش تر وقتم را در محل کارم می گذارم و اغلب موقعی به خانه می رسم که بچه خوابیده اند و صبح زود که از خانه بیرون می آیم باز هم موفق به دیدارشان نمی شوم.
گاه گاهی که آن ها را می بینم حس می کنم که چقدر نسبت به دفعه قبل بزرگتر شده اند همسرم لیسانس ادبیات است و تمامی مسئولیت بچه ها به عهده اوست. متاسفانه از گرفتاری و وضعیت کاری من به شدت عذاب
می کشد اما مجبور است با این شرایط سازگاری نشان دهد . همسرم این نکته را به خوبی می داند که من وضعیت او و بچه ها را درک می کنم اما راه میان بری برای کم کردن فشار کارم نمی شناسم مگر این که به کلی از حرفه ام دست بکشم . اخیرا روش برنامه ریزی تولیدمان را تغییر داده ایم تا همه ما بیش تر بتوانیم به زندگی خصوصی مان برسیم.
استنباط همسر و بچه ها از شخصیت تصویری شما در مقایسه با شخصیت واقعی شما
چیست ؟
این رفتار و حرکات چندان ربطی به شخصیت واقعی خودم ندارد یک آدم خیالی است . حرفهایی هم که در قالب مجری می زنم با خودم خیلی فاصله دارد . اگر قرار بود همه چیزهایی که می گویم حرف و اعتقاد خودم باشد من بهترین آدم روی زمین بودم . و طبیعی است که این طور نیست. من هم آدمی هستم مثل همه با نقطه قوت و ضعف. این متن ها نوشته های از پیش تعیین شده ای است که می کوشم آن ها را خوب بازی کنم و خیلی صمیمانه ادا کنم تا روی بیننده تاثیر بگذارد.
شاید یکی از ایرادهای مجری بودن شما این است که در همه قسمت های نمایشی حتما باید شخصیت مثبتی داشته باشید یک قطعه نمایشی هم زمانی شکل می گیرد و جذاب می شود که طرف مقابل با شما جدل دلشته باشد. فکر نمی کنید این باعث می شود شخصیت زن قصه به آدم بی منطق و منفی نمایش تبدیل شود ؟
حرفتان را می پذیرم اما این مساله از ابتدا و آگاهانه نبود که من در نقش رامین آدمی باشم خیلی تابع حرف گوش کن و مثل بچه ها کاملا پاک و در مقابل مریم شخصیتی باشد غرغرو ایرادگیر و پر توقع .
اتفاقا از ابتدا قصدمان این بود که مشکلات زندگی را بیش تر روی دوش زن بگذاریم تا مرد. یعنی همان طوری که واقعا هست. اما این جور تیپ سازی برای من و مریم به مرور شکل گرفت و دیدم این شخصیت طوری شده که نمی تواند داد بزند و اصلا بهش نمی آید و نمی تواند آدم زورگویی باشد و نمی تواند چیزهای نامعقول بخواهد. شخصیت رامین روز به روز بیشتر شکل گرفت و جا افتاد. شخصیت مریم هم همین طور. خانم صبوری با تیپ سازی این کار را شروع کرد و در برنامه های مختلف با روتوشی که در این شخصیت صورت گرفت یک دفعه دیدیم که مریم همیشه دارد سر کوفت می زند با دوستش یا فامیلش علیه من توطئه
می کند. حالا این کار جا افتاده و مردم این دو نفر را به همین شکل می پذیرفته اند و نمی توان عوضش کرد. فکر می کنم اگر مثلا از فردا شب خصوصیات رامین عوض شود و مریم هم خیلی تابع و طفلکی شود بیننده قطعا نمی پذیرد.به ناچار افتاده ایم در مسیری که انگار راه برگشتی ندارد و داریم ادامه اش می دهیم ولی می خواهیم این مساله تداعی نشود که خانم ها این جوری هستند و آقایان جور دیگر. با این حال بیننده به این شخصیت عادت کرده و آن دو را این طوری پذیرفته است.
احتمالا سیل تلفن بینندگان تلویزیون به صدا سیما برای برگشت مجدد مریم به برنامه یکی از دلایل همین عادت است .
بله. البته خانم صبوری برای کناره گیری موقت از برنامه استدلال خاص خودشان را داشتند اما به محض اینکه رفتنشان را اعلام کردیم واکنش مردم به حدی شدید و زیاد بود که مدیران شبکه از من خواستند مریم برگردد. در واقع کناره گیری موقت مریم از جمع خانواده 77 برای ما یک آزمایش موفقیت آمیز بود که بدانیم مردم چقدر به این خانواده علاقه مند هستند و مسائل آن را دنبال می کنند.
البته این مشکل بد قلقی خانم ها و خوب بودن مردها در شخصیت محبوبه و جمشید به شکل کم رنگ اما در شخصیت آقای نوروزی و همسرش که هر دو در اجرا موفق هستند به شکل پر رنگی وجود دارد.
شخصیت نوروزی و همسرش به شکل بداهه به وجود آمد و این شکلی نبود.زیاد از اول طراحی شده نبود. این یک جور جدل سطحی یک زن و شوهر برای حاکم شدن در خانواده است.مثلا آن جایی که زن کمی نرم می شود کسی جلو دار نوروزی نیست. قالب هم خیلی خوب از کار درآمد. اما سر و صدای مدیران شبکه درآمد که دارید شخصیت زن را خیلی بد نشان می دهید این بود که من پس از هیپنوتیزم تصمیم گرفتم کمی برخوردها را تلطیف کنم.اما الان خیلی دیگر نمی توانیم به شخصیت ها دست بزنیم چون برای بیننده کاملا شکل گرفته . فعلا سعی می کنیم در متن هایمان بار را از دوش مریم بر داریم و حداقل ان را بین زن و مرد تقسیم کنیم تا شخصیت ها از حالت سیاه و سفید دربیایند.
چرا پخش در روز جمعه را به برنامه تان اضافه کردید؟فکر نمی کنید تشنه نگه داشتن تماشاگر بیش تر می تواند به موفقیت برنامه کمک کند؟
بله اما این کار به خاطر تعهدمان به تلویزیون انجام شد.برنامه77 باید در سال 77 به پایان برسد.
خب این مشکل شماست اما ای کاش زیر بار چنین تعهدی نمی رفتید.راستی آماری دراین زمینه که مردم کدام قسمت ها را بیش تر می پسندند دارید؟
طبق آماری که از مردم گرفته شده جذاب ترین بخش همین بخش رامین و مریم است و بعد قطعه های کوتاه و بعد هم قسمت کارشناس یا میهمان برنامه. بخش خانوادگی را خیلی سعی کردیم تغییر دهیم تا برای تماشاگر یکنواخت نشود و طراوت و تازگی اش را حفظ کند اما به دلیل کمبود وقت چندان توفیقی به دست نیاورده ایم چون برنامه نیاز به طراحی جدید دارد و هر طرح جدیدی زمان می خواهد یعنی کار باید متوقف شود. ما حتی فرصت نداریم برنامه دو شب بعد را آماده کنیم. فرصت طراحی هست ولی فرصت اجرا نداریم.خیلی هنر کنیم برنامه را بدون تاخیر برسانیم و با حفظ طراوت و تازگی. خیلی وقتها خودم حس می کنم که کار یکنواخت است ولی نمی دانم چه کار باید بکنم. یعنی این ها جزو عوارض یک برنامه طنز شبانه است . اگر چنین امکانی وجود داشت که برنامه را از چند ماه قبل تهیه می کنیم و کار تولید و پخش همزمان انجام نمی شد شاید پختگی بیش تری پیدا می کرد.
شوخی با برنامه های تلویزیونی برای بیننده جذابیت زیادی دارد اما احتمالا به دلیل دلخوری همکاران تلویزیونی از این بخش صرفه نظر کرده اید نه؟
شوخی با برنامه تلویزیونی به مواد اولیه نیاز دارد که ما نداریم. یعنی نمی دانیم آیا مردم برنامه ای را که با آن شوخی می کنیم به جا می آورند یا نه ؟ این کار زمانی موفق است که آن برنامه خیلی محبوب و مورد اقبال مردم باشد. حالا مدتی است که تعداد این برنامه ها کم شده. اگر زمانی با مسابقه هفته شوخی می کردیم همه مردم آن را می دیدند و همه می دانستند چه جور برنامه ای است و نوع اجرایش چه گونه است. الان این پس زمینه ذهنی را مردم نسبت به خیلی از برنامه ها ندارند. گاهی با برنامه ای شوخی می کنیم ولی بعدا متوجه می شویم که مردم با شوخی ما ارتباط برقرار نمی کنند چون آن برنامه را ندیده اند. در صورتی که تا چند سال پیش برنامه های پر طرفدار پخش می شد و خیلی از مجری ها به خوبی با مردم ارتباط بر قرار می کردند و می شد با آن ها شوخی کرد.
چند درصد از بینندگان تلویزیون برنامه شما را می بینند؟
طبق نظر سنجی های اعلام شده تلویزیون اخیرا برنامه ما پر بیننده ترین برنامه هر پنج شبکه بوده است و بیش از 85% بیننده ثابت دارد. راستش این نظر سنجی ها حسابی خواب و خوراک را از ما گرفته و کار را برایمان سخت کرده است.
نمی ترسید به درازا کشیدن مدت پخش برنامه باعث از دست رفتن تاثیر و جذابیت اولیه اش شود؟
فعلا تنها چیزی که به آن فکر می کنیم این است که چه کنیم . تا برنامه سیر نزولی نداشته باشد. فکر می کنم هر برنامه باید در اوج قطع شود و خاطر ه شیرینی از برای مردم باقی بگذارد ولی برنامه باید تا عید تولید و پخش شود و همه ما مصم هستیم تا اگر نمی توانیم کیفیت برنامه را بالا ببریم حداقل از جلوی افتش را بگیریم. در چند برنامه اخیر به دلیل چند تغییر و تحول در برنامه افت دیدیم و بلافاصله جلویش را گرفتیم. کارهای ضعیف را داریم حذف می کنیم و همه تلاشمان این است که برنامه تا پایان در نقطه اوج بماند در غیر این صورت شکست بزرگی خواهد بود.

در پایان اگر صحبتی هست ...........
از این که بخشی از مجله معتبر فیلم به برنامه ما اختصاص داده می شود بسیار ممنونم. قطعا توجه شما به این برنامه به کار ما اعتبار می بخشد. باید بگویم که بچه ها در این مجموعه فقط انجام وظیفه نمی کنند بلکه با دلسوزی تمام کار می کنند. البته مدیران شبکه سوم به خصوص آقای پور محمدی مدیر گروه اجتماعی خیلی به بهتر شدن برنامه کمک کرده اند. این گروهی که دور هم جمع شده اند قطعا می توانند کارهای خیلی بهتر و نوتری هم انجام دهند. مهم صادق بودن و عشق به کار است. ضمنا می شه بسه......؟
|