تبليغاتX
" >
 
 
 
 
از جنس صداقت



از جنس صداقت  

 


             صفحه نخست
             ايميل به مدير
             آرشيو وبلاگ
             وضعيت مدير در ياهو



 

موضوعات :


 

آرشيو وبلاگ :



 رفتیم تا بعد ایام عزاداری امتحانات بر گردیم

کم کم داریم به ایام عزاداری ، امتحانات پایان ترم و کنکور نزدیک می شویم و طبیعتا فروش بهاره سینما افت خواهد کرد اما تا حالا که اوضاع خوب بود، به خصوص برای دایره زنگی که فروشش از یک میلیارد تومان هم رد شد ، ضمن اینکه فیلم های تازه هم بد نمی فروشند.

 

به خبری که به دستمان رسیده توجه فرمایید، اه بچه ساکت خوب توجه فرمایید ...

 

الرجل الف اوجه!

 

از آن سوی خلیج فارس خبر رسیده که سی دی سریال مرد هزار چهره به آنجا هم رسیده مثل نبات می فروشد و در امارات و کویت حداقل چهل هزار تا فروش رفته، قبول کنید با جمعیت انگشت شمار آنجا، عدد قابلی است.

خبر نگار اعزامی به حاشیه خلیج فارس خبر داد که کنار خیابان ها ،بساط فروش ها نعره می زنند

«الرجل الف الوجه مع الکیفیت العالیه و الزیر نویس العربیه ، البدو، البدو !المسعود الشصت جی.

 انا الاشتباهی ام ،به به !»

بازار قطر و بحرین را هم مهران مدیری و اعوان و انصار قبضه کرده اند و جالب این جاست که خیلی ها ترجیح می دهند این سریال را به همان زبان فارسی ببیند.

اما منابع غیر موثق خبر داده اند اداره ثبت احوال دوبی هم به سریال «مرد هزار چهره» اعتراض کرده و تقاضای 2 میلیارد درهم خسارت معنوی نموده و شورای همکاری خلیج فارس هم یک بار دیگر با تایید ادعای مالکیت امارات بر جزایر سه گانه ، به کاربردن عبارت «من اشتباهی ام» را خطاب به خود دانسته و بیانیه داده.

 

 

 

این هم یه مصاحبه که بنظر خودم خیلی خیلی خیلی قشنگه حتما بخوانید خالی از لطف نیست البته همه مصاحبه های جناب مدیری خالی از لطف نبوده و نخواهد بود خیلی ممنونم.

 

 گفت و گوی 40 چراغی

 

داستان ما و مهران مدیری، داستانی طول و دراز و پر از عشق و نفرت است. داستانی عاشقانه که سال پیش پس از آن برنامة نقطه چینِ هجو نمایندگان، به سردی گرایید. آن قدر سرد که گفت‌وگوی علی میرمیرانی با مدیری را به بایگانی سپردیم. نقطه‌چین همچنان پخش می‌شد و چلچراغ هم همچنان منتشر می‌شد. ما همچنان مدیری را دوست داشتیم، همچنان سیامک انصاری را تحسین می‌کردیم، اما از این نقطه‌چین حرص می‌خوردیم:
به هر حال مهران مدیری یک پدیده است. شاید محبوب‌ترین چهره سینما و تلویزیون (با حفظ حقوق هدیه تهرانی و محمدرضا گلزار) این مصاحبه متعلق به دورانی که چلچراغ و مدیری هنوز خاطرخواه هم بودند!

 

گفت وگو با مهران مدیری


من خیلی زیاد گریه می‌کنم
گفت وگویی که الان، یعنی در خرداد 83 چاپ شده، در دی ماه 82 انجام شده بود. در یک روز سرد زمستانی و در حالی که نقطه‌چین تازه پخشش شروع شده بود با مهران مدیری به گفت وگو نشستم اما
حکایت در پایان آن گفت وگو پایان نیافت. بعضی بخش‌های سریال نقطه‌چین چلچراغ را واداشت تا نقدهایی بر کار مدیری بنویسد که گلایه‌هایی هم گویا ایجاد کرد.
ما همیشه در چلچراغ سعی کرده‌ایم نسبت به اتفاقات پیرامونی بی‌تفاوت نباشیم. مدیری و سریال نقطه‌چین هم از این قاعده مستثنی نبوده‌اند. آن زمان که بارها و به دفعات از پاورچین دفاع کردیم و آن زمان که مدیری را چهره برتر عرصه طنز تلویزیونی دانستیم این حق را برای خود محفوظ می‌دانستیم که اگر زمانی کاری را هم نپسندیم، عقیده‌مان را ابراز کنیم. به هر حال، آن ماجرا همان روزها و در همان
بحث‌ها تمام شد. حالا اما گفت‌وگویی را به چاپ می‌سپاریم که به نقطه‌چین و قوت و ضعف آن به بحث‌های متنی و فرامتنی آن مربوط نمی‌شود. گفت وگویی است با مهران مدیری راجع به خودِ مهران مدیری. او را نسبت به سه سال پیش که گفت و گوی مفصلی با هم داشتیم کم حرف‌تر و تودارتر دیدم. این روند در دیدارهای گاه و بیگاه این چند ساله مشهود بود و در مصاحبه نیز رخ نموده است. توضیح بیشتر لازم نیست. باید مصاحبه را خواند.

آری دل مرد بی‌صدا می‌شکند!
مصرعی را خواندی که راجع به آن نمی‌شود حرف زد. ممنوع است. این اتفاق شاید بارها برای ما در طول زندگی بیفتد. بعضی‌ها در سیر کاری‌شان درگیر این اتفاق می‌شوند بعضی‌ها هم در زندگی خصوصی‌شان. من چیزی در مورد کارم به ذهنم رسید ه قابل گفتن نیست!
- بر هیچ گوشه‌ای از زندگی مهران مدیری لکی نیفتاده تا در دلش جراحت و چرکی بنشاند؟
همه ما در زندگی مسائلی داریم که دقیقاً منجر به همین چیزی می‌شود که شما گفتید. زیاده. زیاد. خیلی‌ها را خودمان مقصریم خیلی‌ها را بقیه اما به نظرم آن لکه تیره غم‌انگیز مربوط به مسائلی می‌شود که آدم‌ها خودشان با خودشان دارند. من همیشه سعی کرده‌ام این لکه تیره را نداشته باشم.
- آخرین بار که گریه کردی؟
من خیلی زیاد گریه می‌کنم. آخرینش در یادآوریِ از دست دادن پدرم بود که چهارسال از فوتش می‌گذرد.
- شکست؟
شکست برای من وجود ندارد. همیشه این بیت سعدی را می‌گویم: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم» دردهای من نگفتنی است. دردهای من نهفتنی است!»
من یک روزی می‌خواهم هر چیز را که تا به حال نگفته‌ام بگویم. اما گمانم باید هنرمند دردش را در آثارش نشان بدهد. از قدیم می‌گویند آن که می‌گرید یک درد دارد آن که می‌خندد هزار درد. من هم شاید یک روزی در یک اثری یا آثاری آن را بیشتر توضیح بدهم.
- آیا اهالی طنز و خنده آدم‌های سطحی‌تری هستند؟
من تعریف خودم ر دارم. شاید تعریف عام این باشد اما من فکر می‌کنم اهل طنز نگاه عمیق‌تری دارند. اینها جزئیاتی را می‌بینند که از دید آدم‌های معمولی فراتر است. اینها از جدیت گذشته‌اند تا به این مرز رسیده‌اند. هر چیز جدی گفتنش ساده‌تر است.
- می‌دانم که دغدغه هنرداری، دغدغه تئاتر. بازیگر کارهای قطب‌الدین صادقی بوده‌ای، الان هم گاهی دلت هوای آن کارها را می‌کند اما در واقعیت آن چه که من می‌بینم این کارهای روتین شبانه است این نود قسمتی‌ها ... به خودِ هنرمندت چند می‌دهی؟
از بیست به خودم چهار می‌دهم. چیزهایی که در ذهن دارم تا آنها را که روزی بسازم خیلی متفاوتند ابزار بخشی از آن حرف‌ها هم تئاتر است. منتها مدام از من این طور کار خواسته‌اند. دیگر افتاده‌ام در این ورطه. هر بار که خواسته‌ام وقفه‌ای بیاندازم نشده، برای همین هم شانزده نمره کم آورده‌ام می‌خواهم از این به بعد به آن نمراتِ گرفته نشده بپردازم.
- تا به حال با بغض، خندیده‌ای؟
بله. یادم هست که چطور بود. اما بگذار نگویم.
- تو چرا حرف‌های برای نگفتنت بیشتر از حرف‌های برای گفتنت، است؟
شاید یک تجربه شخصی است. تجربه‌ای که به من می‌گوید باید کمتر حرف بزنم. این که آدم‌ها راجع به خودشان زیاد توضیح می‌هند نشاندهنده این نیست که خیلی می‌دانند.
- اما من می‌گویم شاید محافظه کار شده‌ای که کمتر حرف می‌زنی؟
نه این جوری نیست. کاری که من می‌کنم نوک پیکانش روابط آدم‌هاست. سراغ مسائل سیاسی و اقتصادی کمتر می‌روم چون اساساً و اصولاً اعتقادی به سیاست ندارم. وقتی به روابط آدم‌ها می‌پردازی دلیلی برای محافظه‌کاری نداری.
- آدمی که این قدر می‌گوید بگذار نگویم اید در روابطش با بقیه آدم‌ها دچار محافظه کاری شده.
باز هم نه. فقط این نیست.
- فقط این نیست، یعنی یک بخشی همین است.
بله. یک بخشی همین است که می‌گویی. به هر حال ما یک رفتار خاصی برای زندگی کردن داریم. بخشی از این خصوصیات باطنی است. ما اغلب هم را درک نمی‌کنیم. درک‌ها کامل نیست و معمولاً دیر و سخت به وجود می‌آید. برای همین کلی شایعه پیرامون آدم‌هاست. شایعاتی که آدم‌ها را داغون می‌کند. بعضی وقت‌ها می‌خواهی بیایی و خودت را ثابت کنی اما به این نتیجه می‌رسی که بگویی هر چه می‌خواهند بگویند من اهمیت نمی‌دهم. من همینم که هستم. بالاخره روزی حقیقت ماجرا روشن خواهد شد.
- گفتی داغون.چقدر آدم داغونیهستی؟
داغونِ داغون نمی‌شه گفت اما این آتش نهفته که در سینه من است. خورشید شعله‌ایست که در آسمان فتاد.»
- <غروب نزدیکه. همین جور که این آفتابِ کم رنگِ و کش اومده زمستون افتاده تهِ نگات به این فکر کن که الان نقش قهرمان فیلم‌های وسترن رو داری که آخرین هفت‌تیرکشی‌شون مونده. هفت تیر رو بکشن و خلاص! حالا حست رو بگو.
آخرین هفت‌تیرکشی وجود ندارد. آخرین نه. (مکث طولانی) چه جوری بگویم...
- همین، جور فارسی بگو من متوجه می‌شوم!
این هفت‌تیرکشی یک حس خاص پشت خودش دارد. این که چطور بکشی. این که چه کسی را نشانه بروی. این که بعد از نشانه‌روی چقدر از این کارت خوشحال یا غمگین بشوی.
- آخرِ سیگارت است. حالا فکر کن نقش رئیس پارتیزان‌ها را داری که همه افرادش را از دست داده و الان از تپه روبه‌رو، قوای نازی می‌آیند او را بگیرند و او تنها به این فکر می‌کند که آخرین ته سیگارش را توی گل‌های زیر پایش خاموش کند.
این حس برایم آشناست. می‌فهمم چه می‌گویی اما می‌خواهم در مورد من این طور نباشد. چطور تعبیر کنم حرف شما را ... چطور تعبیر کنم آخر ... توضیح بده.

 

آدم نوستالژیکی هستی؟
بله. نوستالژیکم.
- نوستالژی چه چیزهایی را داشته‌ای؟
هنوز جذاب‌ترین خیال پردازی‌هایم در زندگی به دوران کودکی‌ام بر می‌گردد خیلی هم زیبا نیستند اما نمی‌دانم چرا مدام به آن سمت می‌رم ... به سمت ... به سمت کوچه باغ‌های اراک ... تمام فامیل‌هایم در شهرستان. نسلی که وقتی من بچه بودم آنها میانسال بودند و الان همه پیر شده‌اند ... بعضی‌هایشان از دنیا رفته‌اند ... واقعاً نمی‌دانم چرا مدام ذهنم می‌روم به آن سمت ... مدام دلم تنگ می‌شود ... می‌خواهم برگردم به همان فضاها و آن آدم‌ها و آن قدیم ... شاید ... شاید اولین فرصتی که دست بدهد بروم توی همان فامیل قدیم. بروم توی همان مکان‌ها. در این یک سال اخیر این میل خیلی در من زیاد شده.
- این <>» چرا هیچ وقت دست نمی‌دهد؟
خب. مشغله‌ کاری است. فقط همین. من خیلی به خودم کم می‌رسم. کار هم خیلی فشرده است می‌گویند از بین می‌روی، از دست داده می‌شوی باید به خودت برسی
- در این خود را از دست دادن، چه چیزی به دست می‌آوری؟
چیزی به دست نمی‌آورم. حواسم پرت است. هی سیگار ... هی کار... هی شب نخوابیدن. هی به خودت می‌گویی از شنبه تغییرش می‌دهم...
- اما این شنبه هیچ وقت نمی‌رسد، نه؟
بله. یک دفعه می‌بینی چهار تا مریضی هم آمده. باید این فرصت را آدم ایجاد کند.
- در این ایجاد نشدنِ فرصت صریح و دقیق بگو پول کجای ماجرا می‌ایستد؟
پول برای ...
- ببین می‌دانم که پول برای زندگی لازم است...
نه. نه ... می‌خواهم بگویم که پول واقعاً برای یک رفاه نسبی خوب است. دنبال ویلا و خانه بزرگ نبوده‌ام. تعریفم از پول این است که نیازمند نباشم و بتوانم به بقیه هم کمک کنم. چون این کمک کردن بسیار
بسیار لذت‌بخش است.
- الان چقدر از این عمل‌های لذت بخش انجام می‌دهی.
تا آنجا که بتوانم انجام می‌دهم. سعی‌ام را می‌کنم.
- چرا یک بار به خودت نمی‌گویی کات؟ نمی‌گویی کات تا بروی به آن اولین فرصت» منتظرم که این کار تمام شود. دیگر انرژی ندارم. دیگر توان کار نود قسمتی ندارم این کار را هم دارم با بدبختی پیش می‌برم. دیگر انرژی فکری و جسمی این حجم تولید را ندارم. این آخرین کار این جوری من است. دیگر آخری.
- زخم؟
خوشبختانه عمیقش را در زندگی نداشته‌ام.
- خراش سطحی چطور؟
چرا این را داشته‌ام اما چیزی که بتواند کمرم را بشکند نه.
- یک چیزی که خراش انداخته توی زندگیت را حالا و امروز با من و خواننده ما قسمت کن.
باور کن نمی‌توانم بگویم. تو آدم را مدام به سمت این نگفتنی‌ها هل می‌دهی.
- یک روز در اواخر دهه شصت میلادی یک ثروتمند آمریکایی در فرودگاه قاهره پیاده شد و آنجا چون پول خرد نداشت یک بچه روزنامه‌فروش از ده روزنامه‌ای که داشت یکی را مجانی به او داد. این ثروتمند دید آن بچه یک دهم کل دارایی‌ش را آسان به او بخشید. رفت آمریکا و نیمی از دارایی را برای آن بچه فرستاد. چنین حسی را در زندگی داشته‌ای؟
همه اهمیت زندگی به همین حسی است که تو می‌گویی. زندگی در عین آن پیچیدگی که گفتم به همین سادگی است. اهمیتش و ارزشش در دریا دل بودن است در دل به دریا زدن است. نه فقط در مسائل مالی. دل به دریا زدن در مورد همه چیز. در زندگی باید دل بزرگی داشت. می‌شود از کنارخیلی چیزها با یک لبخند ساده گذشت. این لبخند به آدم آرامش می‌دهد و نمی‌گذارد زخم در زندگی عمیق شود.
- آخرین شعری که شنیده‌ای و جذبت کرده و به ذهنت تلنگر زده چه بوده؟
سلاخی می‌گریست به قناری کوچکی دل باخته بود!
- در زندگی بیشتر سلاخ بوده‌ای یا قناری؟
راستش ... سلاخ!
- چقدر در زندگی سلاخی شده‌ای؟
خیلی زیاد. زیاد سلاخی شده‌ام. می‌دانی ... گفتن رنج‌ها کمتر کمک می‌کند به بزرگی آدم. من فکر می‌کنم زیباترین چیزی که ... زیباترین چهره‌ای و عمیق‌ترین چهره‌ای که پیش رویم است چهره ژان والژان است. ژان والژان با تمام آن زندگی سخت هرگز سختی‌ها را به هیچ کس نمبهترین شکل هم همین است. نمی‌خواهم از زخم‌ها و رنج‌هایم بگویم شاید بخشی از آنها را با خودم به گور ببرم.
- بخش ژان والژانیِ زندگی‌ات چقدر گاری از روی پیرمردهای ناتوان بلند کرده، هر چند که الان بیشتر شهردار مادلن هستی تا ژان والژان!
(می‌خندد)... من خودم را با والژان مقایسه نمی‌کنم اما زخم‌ها و دردها و سختی‌ها برای من هم زیاد وجود داشته است. خیلی زیاد در این سال‌ها با من بوده است.
- دیگه از شهر سرود تک سواری نمیاد / دیگه مهتاب نمیاد کرم شب‌تاب نمیاد / برکت از کومه رفت / رستم از شاهنومه رفت
من کاملاً با شما موافقم. ولی نباید خیلی غصه خورد. (مکث طولانی) هر لحظه از تاریخ مدام این شعر قابل عوض شدن است بنابراین نباید غصه خورد.
- این آدمی که می‌گوید نباید غصه خورد، خودش چقدر غصه‌مند است؟
خیلی اهل غصه خوردن نیستم. اما اگر بخواهم از غصه‌مندی بگویم... چطور بگویم؟
- با درصد بگو!
هفتاد درصد
- سی درصد باقی چیست؟
راستش صد درصد است. من اصلاً به آن سی‌درصد باقی فکر نمی‌کنم.
- نمی‌خواهی این درصد را تغییر بدهی؟
نه. در جهان همه چیز جای خودش است. هر کس به اندازه بضاعت و توان و آی ‌کیواش زندگی می‌کند.
شاید با این حرف مخالف باشی اما تجربه این را به من ثابت کرده. کمتر پیش می‌آید که واقعاً به آدم ظلم بشود. ما قادریم آن چه را که می‌خواهیم انجام بدهیم و به آن برسیم.
- مهران مدیری واقعاً همان جایی است که باید می‌بوده؟
من به اندازه بضاعت خودم حضور دارم.
- نود درصد مردم یا می‌گویند کمتر از حقشان گرفته‌اند یا حداکثر می‌گویند سرجای خودشان هستند چرا کسی نمی‌گوید به چیزی که رسیده بیشتر از حقش است؟
من نمی‌گویم امکانات نیست که من اینجاهستم. من می‌گویم با امکانات هم از این بیشتر نیستم.
- وقتی به استاد دانشگاهی بر می‌خوری که دکترای ملخک اتم دارد، هزار سال درس خوانده، هشتصد تا دود چراغ خورده و الان با اضافه‌کاری صد و بیست و دو هزار و چهارصد تومن حقوق می‌گیرد چه حسی پیدا می‌کنی؟
خب این سر جای خودش نیست. در این مثال واقعاً سرجای خودش نیست. او باید ماهی یک میلیون و دویست هزار دلار بگیرد.
- این را که خودم هم می‌دانم. می‌پرسم وقتی خودت را با او قیاس می‌کنی چه حسی داری؟
خب... این یک مسأله دیگر است (مکث طولانی) خب ... این یک مسأله مالی ست. صرفاً مالی.
- نه، من ده تا وجه دیگر را می‌گویم. مثلاً شهرت.
خب این اقتضای شغل من است.
- تمام اقتضائات را در نظر بگیر و بگو.
آره. اینم هست. کار من سختی خودش را دارد. فشار شدید روانی دارد. آن آقا هم سختی‌ها و خوشی‌های خودش را دارد. نباید این شکلی مقایسه کرد. در شرایط نابه‌سامان همه شرایطشان بد است.
- تصور کن این مصاحبه چاپ شده و شما نه به عنوان مهران مدیری، که به عنوان خواننده این پاسخ را می‌خوانی، واقعاً راجع به مدیری چه قضاوت خواهی کرد؟
این چیزی که من گفتم به نظر شما حرف بدی بود؟ خوب نیست؟
- به نظر من اصلاً عالیه. گل! اما سؤال من چیز دیگریست. شما چه می‌گویی؟
هر شغلی مشکلات خودش را دارد. شاید مدرک یکی سیکل باشد از یک جراح مغز بیشتر در بیاورد این هیچ. اما باید در نظر گرفت هر شغل گرفتاری خودش را دارد و قابل قیاس نیست.
- من الان یک نقل قولی از سعید پورصمیمی می‌کنم و برعکس...
آقا من حرفم را پس گرفتم!

- بگذار بگویم! او همین مثال من را زد و گفت بعضی‌ها خیلی زحمت کشیده‌اند اما کمتر از ما بازیگرها درآمد دارند یا شناخته شده هستند.
شاید بعد از این مصاحبه به این ماجرا کامل فکر کردم و شاید حالا بعداً حرفم تغییر کند. من روی حرف‌هایم دگم نیستم. آدم باید به خیلی چیزها فکر کند.

 

 

امیدوارم هم از پوستر ها و هم از مصاحبه لذت برده باشید ضمنا نظر هم در وکنید

امیدوارم در امتحاناتتون هم موفق باشید برا من هم دعا کنید خیلی ممنونم واقعا...



+ نوشته شده در  چهارشنبه 22 خرداد1387ساعت 18:2  توسط مهرانا

 آپ می کنیم بابا...

سلام

وای وای وای بالاخره فرصتی شد که من آپ کنم البته این بار علت تاخیرم این بود که می خواستم آپی که می کنم پر بار باشه.

این هم آخرین سری عکس های مثلث شیشه ای البته به صورت درهم چون بعضی عکسا کیفیتشون خوبه بعضی ها...

این پوسترها رو هم خیلی تلاش کردم خوب از آب در بیاد.

با احترام کپی برداری از عکس ها و پوستر ها بدون درج منبع نوعی دزدی است.           ها ای عکس ها گوشه نداشته بید...

وووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووای من عاشق این عکسم...

بقیه عکس ها ادامه مطلب حتما کلیک کنید...

اینم پوسترها خوب بید...

 

اینم پوستر از گلشیفته جون که اول به ایمان عزیز تقدیم می کنم تا انرژی بگیره امتحاناتش رو خوب بده

بعدم به همه طرفدارای خانم گل سینمای ایران

 

 

 امیدوارم خوشتون اومده باشه من همه تلاشم رو کردم که پوستر ها عالی باشه نظر با خودتونه حتما نظر بدید منتظرم...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  چهارشنبه 15 خرداد1387ساعت 7:16  توسط مهرانا

 شیرین عسل

سلام خوبید هم من هم شیرفرهادم خوبیم

مثلث شیشه ای رامبد جوان رو دعوت کرده بود خیلی بامزه و جالب بود

رامبد مهران رو شیرین عسل نابغه طنز ایران نامید...

این هم چند تا عکس که اول به آتنا جون و بعد به همه طرفدارای شیرین عسلم تقدیم می کنم

حتما خوشتون می یاد نظرم یادتون نره این پوسترم کار خودمه با حال نه؟...

یه سوال به نظرتون پوستر هایی که من درست می کنم خوب هست یا نه؟ خوشحال می شم نظراتتون رو در مورد پوستر ها بدونم.

به به خیلی ممنونم...



+ نوشته شده در  جمعه 10 خرداد1387ساعت 0:56  توسط مهرانا

 جیگی خودم و جیگرای دیگران ...

سلام چه طورین؟

شیر فرهادم خوب بید در حال اذیت وکردن ملت بید هههههههههههها...

این سه تا پوستر رو اول برای نوشین گل و نازنینم بعد برای همه طرفدارای بهرام درست کردم و گذاشتم

چی الان چیه خوب دیگه دوم نداره همون اول بسه ها ای نظر در وکنید مخصوصا ای نوشین...

پوستر شهاب رو به خاطر گل روی ..... تو پست جدید گذاشتم

ها ویا ای هم تو پست جدا دیگه چی وخوای فضول هههههههههههههههههها



+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت 22:22  توسط مهرانا

 شب خاطر انگیز

متن کامل گفت و گو با مهرات مدیری

به نام خداوند بخشنده مهربان خانمها آقایان ، دخترها و پسرها سلام شب به خیر امروز روز آزادی بود برای مردم غیور، مردم درجه یک و مردم بسیار متعهد و متدین کشورمان، مجددا در برنامه مان گرامی می داریم روز بزرگ حماسه و غیرت در تقویم تاریخ ایران 3خردادماه را ،شما خیلی خوش سلیقه هستید که برنامه ما را برای تماشا انتخاب کردید امیدواریم که ما هم در قبال لطفی که به ما دارید برنامه ای درخور شان تقدیم حضورتان کنیم. فکر میکنم که با تبلیغاتی که انجام شد برای برنامه هم در خود تلویزیون، هم روزنامه ها و خبرگزاری های مختلف، نیازی نباشد من خیلی برنامه را به فضای تعلیق ببرم تا شما مهمان برنامه را بشناسید. شاید ذکر همین نکته کافی باشد که مهمان برنامه ما می گوید که بی دفاع است. اگر باور نمی کنید تماشا کنید تا برگردیم. لازم است که قبل از اینکه با مهمان نازنین برنامه امشب سلام وعلیک و گفتگو را آغاز کنم به رسم ادب حرفه ای به شبکه سوم سیمای جمهوری اسلامی ایران و مدیریت و ریاست محترم این شبکه جناب آقای دکتر پور محمدی بسیار تبریک بگویم که در ایام عید با ساخت یک مجموعه جذاب و پرمخاطب توانستند لحظات شادی آفرینی را برای مردم ایران به ارمغان بیاورند همینطور باید تبریک بیشتر را ابلاغ کرد به مرد موفقی که در طول سیزده چهارده شب نوروز ثابت کرد که هربار می تواند چهره متفاوتی را از خود به نمایش بگذارد. مهران سلام شب به خیر به مثلث امشب خیلی خوش آمدید. *متشکرم من هم سلام عرض می کنم خدمت همه بینندگان عزیز و خوشحالم که اینجا هستم. -خیلی ممنون هستم، ما هم خوشحالیم که شما را در برنامه مثلث شیشه ای می بینیم.چه خبر؟ *سلامتی خبری نیست. -هیچ خبری نیست؟ امن وامان؟ خوب استراحت کردید بعد مرد هزار چهره؟ * استراحت آره،یک هفته ده روز کامل خوابیدم . -روزهای آخر میدیدم خیلی خسته بودی *بله روزهای آخر خیلی سخت بود، کار خیلی سنگینی بود و سخت بود. ولی خوابیدم بعدش، آره بد نبود. -یک جمله خیلی جالب مهران مدیری پشت صحنه سه چهار قسمت آخر گفت، گفتم اگر یک روز امد به برنامه مثلث شیشه ای می گویم ، می گفت اگر من از هفت سال پیش هم تولید سریال را شروع کنم، باز شب آخر به مشکل می خورم. *بله ما همیشه این مسئله دقیقه 90 را داریم حالا یک وقتهایی این قضیه خیلی شدیدتر بود بخاطر عدم برنامه ریزیها ولی الان برنامه ریزی هایمان درست شده ،وسواس من زیاد شده. که می رسیم به شب آخر -و تقریبا سکانس های آخر مرد هزار چهره درست روز سیزده به در ضبط شد؟ *بله شما که یادت است. *خیلی سخته و بی خواب و اما بسیار دقیق و وسواسی . سوال نظرسنجی امشب ما راجع به ساخته های مهران مدیری است که فکر می کنم برای خود مهران هم جالب باشد که نظر شما را ببیند. نظرسنجی مثلث به نظر شما کدام یک از آثار مهران مدیری جذاب تر بوده است؟ 1-پاورچین 2-نقطه چین 3-شب های برره 4- باغ مظفر 5- مرد هزارچهره عدد گزینه مورد نظر را به شماره 3000052 ارسال نمایید. -همین الان که در استودیو نگاه می کردیم مهران می گفت من خودم به مرد هزار چهره رای می دهم. کامل ترین ساخته ات بود یا جذاب ترین؟ یعنی حرفه ای ترین بود یا جذاب ترین؟ *حرفه ای ترین بود برای اینکه ما تک دوربین ضبط کردیم مثل سینما و خب خیلی اینکار برایش دکوپاژ داشتم، فیلمنامه خوبی داشت، متن های خیلی خوب و دقیق داشت، کار با بازیگر زمانش را داشتیم که انجام بدهیم. حرکت های دوربین، قاب بندیها، لباس، توانستیم به جزئیات بپردازیم که در کارهای قبل نمی شد. -خب آخر بعضی اوقات جزئیات در نهایت به کمکی به جذابیت قضیه نمی کند یعنی خیلی وقتها بدون دقت به جزئیات می توان اثر جذاب خلق کرد؟ *خب این کار را کردیم قبلا خیلی، ولی این کار دقیق تر بود حرفه ای تر بود به معنای یک اثر نمایشی به لحاظ دکوپاژ ؛ دوربین، فیلمنامه، گریم، لباس -مخصوصا این فیلمنامه اش خیلی مهم بود می گویند اولین بار بودکه مهران مدیری کامل فیلمنامه را در اختیار داشت می دانست می خواهد چی بسازد؟ *نه - قبلش هم اتفاق افتاد ؟ *این کار هم فیلمنامه کامل دراختیارم نبود.این که می گویم، ضعف هیچکس نیست یعنی فکر کنید گروه نویسنده را می گویم خیر. برای اینکه گروه نویسنده هم با انچه ساخته می شود با این فضا پیش می رود، و این خوب است. یعنی گروه نویسنده هم خودش را با آنچه می بیند و ساخته می شود روتوش می کند بخش های جذاب تر را تقویت می کند با همین نگاه آزمون و خطا هست در روز آخر. -دفعات قبلی کارهای روتین نود شبی شما فرصت روتوش را داشتید، روی آنتن می دیدید، فیدبک مردم را نگاه می کردید تقویت می کردید، این دفعه نویسنده ها دنبال چی می گشتند ؟ ضبط می شد باید پخش می شد چه جوری میخواستید؟ *بچه ها می آمدند سر صحنه، مدام می دیدند چیزی را که ضبط می شود حتی من یک قسمتهایی که بچه ها نبودند یا حالا به شکل راش یا مونتاژ شده می بردم با بچه ها میدیدم، سکانس که ضبط شده این شکلی است. بچه ها به یک جزئیاتی می رسند در مورد شخصیت اصلی این کار و یا کسانی که دارند بازی میکنند می رفتند متنی که به ما داده بودند، یک تغییراتی در آن میدادند برای جذابیت تر شدنش. -این شخصیت اصلی که شما انتخاب کردید یکی از سوالهای مهمی است که می خواهم امشب بپرسم برخی از کارشناسان مشهور همیشگی معتقدند که مهران مدیری همیشه دوست دارد شخصیت اصلی باشد. همیشه هم بوده در همه کارهایش محور خودش است نقش اول خودش است بقیه هم زیر سایه مهران دارند جلو می روند. * نه شایعه است اینها. این که من دوست دارم شخصیت اصلی باشم اصلا دوست ندارم بازی کنم. -پس چرا بازی می کنید؟ *توی کار پاورچین من آمدم توانستم حرفم را به کرسی بنشانم که من یک ذره کنار تر بایستم یک ذره ان نقطه اصلی درخشان کار ما جلوتر باشد و من مکمل باشم در شبهای برره هم همینطور، سیامک اصلی نقطه اصلی بود من سعی می کردم یکی از ان اهالی باشم در کنارش، در مرد هزار چهره به دلیل اینکه سعی بود حرفه ای تر کار شود من تمرکز بیشتری روی کارگردانی داشته باشم اصلا نمی خواستم بازی کنم من روز اول نشستم روزها فکر کردم به اینکه چه بازیگری این را بازی کند. -به چه کسانی فکر کردید؟ *به سیامک انصاری، به امین حیایی، به خیلی ها و بچه های نویسنده گفتند ما نمی نویسیم و رفتند تعطیل. بعد یک بحثی شد که تو بازی نکنی ما اصلا نمی نویسم. انها نه به این دلیل که من خیلی بازیگر بزرگی هستم می گفتندنه بخاطراینکه می گفتند این نقش مال تو است یعنی ربطی به قدرت بازیگری و ضعف بازیگری ندارد و یک ظرایفی داشت البته من هم خوشحالم که بازیش کردم خودم -منم خوشحالم چون توانایی دیگری از مهران مدیری نشان داد ولی حرفم را پس نمی گیرم که مهران مدیری دوست دارد محور کارهای خودش باشد. چند دلیل هم برایش دارم تیپ هایی که در کنار تو رشد می کنند در سریال های مختلف ،دیگر در اثر بعدی دیده نمی شود. مثلا بامشاد، کسی که گل می کنددر سریال مهران مدیری در مجموعه بعدیش نیست. *نه ، این خیلی بی رحمانه است که می گویید.من اتفاقا خیلی پوشش می دهم بازیگران دیگر را، می گویم من در پاورچین خیلی قسمتها را بازی نمی کردم، آمدم کنار تر، نقطه اصلی ما به عنوان یک کمدین جواد رضویان بود در بربره به نظر من نقطه اصلی و درخشان کار شخصیت سیامک بود و من پوشش می دادم مدام پوشش میدادم برای بیشتر دیده شدن این که در کار بعدی ما باهم کار نمی کنیم یک بحث دیگر است . کار بعدی شروع می شود بچه ها سر کار دیگر هستند ان یکی سرکار سینمایی است یا نقش هایی که ما داریم به ان آدمها نمی خورد.من در مرد هزار چهره جایی برای شفیعی جم نداشتم. -ولی اگر بخواهی برای کسی جایی طراحی کنی، مطمئنم که انقدر قدرت داری که طراحی کنی؟ *این لطف شماست، به هرحال یک جوری باید درست و منطقی باشد انتخاب نقش ومن نشستم به یک سری بازیگر دیگر فکر کردم با یک شکل و شمایل دیگر، با یک جور بیان دیگر با یک جور سابقه دیگر که سابقه کمدی نبود خیلی هاش.خیلی جدی بودند،برای اینکار اصلا این را می طلبید. - اگر اتفاقا من بخواهم ان نقد بی رحمانه را ادامه بدهم تازه می گویم در مرد هزار چهره مهران مدیری رفت سراغ چهره هایی که اصلا طنز کار نکردند تا نمود طنز خودش بیشتر باشد.و بی رحم تر می شوم. -مهران عزیز در صحبت هات به چیزی صحبت کردی که نویسنده هات گفتند این نقش مال تو است. اتفاقا میخواستم برنامه را از اینجا شروع کنم که می گویند مرد هزار چهره اصلی با توجه به پایان بندی که داشتی خود مهران مدیری است. مهران می خواست نشان دهد که من هزار چهره ام. *یک تعبیری بود که من در نقدها خواندم ولی اصلا اینجوری نبود. من یک شخصیتی را شروع کردم به بازی کردن و به مرور دوستش داشتم. به عنوان یک ادمی که یک کودکی و معصومیتی درش است و همان جور که گفتم بی دفاع است. من هرگز فکر نکردم به اینکه این ادم می توانم من باشم. اینها تعابیر شخصی که راجع به این کار می شود حالا خیلی تعبیرها می شود، ولی این شخصیت یک آدمی بود یک آدم بازی شدنی توسط من که ربطی به من نداشت. -چون آخر اسم اولیه سریال اگر جای من بودی؟بود یا نوشته ای که از طرف روابط عمومی سریال شما در اختیار مطبوعات قرار می گرفت با همین شروع می شد. *اسم اولیه مرد هزار چهره بود. ما کدی که برای سازمان دادیم با این اسم بود. من خودم یک روز فکر کردم که مرد هزار چهره یک ذره کلیشه ای است بعد فکر کردم به این اسم اگر جای من بودی با یک علامت سوال،بعد مدت خیلی زیادی این اسم جا افتاده بود در مطبوعات همه منتظر بودند مرد هزار چهره ببینند. بهرحال فکر کردیم که ممکن است بخشی از بینندگانمان را از دست بدهیم یا مردم فکر کنند یک کار دیگر بوده در نتیجه تصمیم گرفتیم همان اسم قبلی باشد. -همیشه هم وقتی خبرهای اینچنین اتفاق می افتد بلافاصله بازار شایعه داغ می شود بعد از تمام شدن مرد هزار چهره بعضی از خبرگزاری ها مطبوعات نوشتند یک سانسوری عظیمی در این سریال صورت گرفت و خیلی از قسمتها حذف شد. ما اصل مطلب را از خود مهران سوال میکنیم که چقدر سانسور وجود داشت اصلا وجود داشت یا خیر؟ *این کار 86 قسمت بود 65 قسمتن آن حذف شد.( خنده ....) این اولین کاری بود در طول این پانزده سال که ازشروع کار طنز می گذرد این نوع کاری که من شروع کردم ،سانسوری نداشت. یعنی به خاطر اینکه هماهنگی ها از قبل شده بود یعنی من اجازه شوخی با خیلی از مشاغل و پست ها را با سازمان هماهنگ کرده بودیم اجازه اش را گرفته بودیم، متن ها خوانده شده بود ایراد از قبل گفته شده بود، اگر موردی بود که باید پخش نمی شد به ما می گفتند و برای ما خیلی عجیب بود و خیلی خوب بودکه برگه های ایراد هر بخش که می اومد خالی بود در حد جمله یا کلمه که او ن هم با پخش چک می کردیم و پخش می گفت اگر لطمه ای نمی خورد این کار را بکنید. یعنی اگر این سکانس لطمه ای بهش نمی خورد، اگر فکر میکنید لطمه می خورد بیایید فکری کنیم چکار کنیم یعنی در مونتاژ به نقطه ای برسیم که هم این اتفاق به خوبی صورت بگیرد هم اینکه ان سکانس پخش شد.نه اتفاقا ما مسئله ممیزی خیلی خیلی کم داشتیم. -پس رسما توسط خود مهران تکذیب می شود .چون بعضی از خبرگزاری ها می گفتند 110 دقیقه، نود دقیقه، 200 دقیقه سانسور شد. * چیز دیگری هم بگویم، من خودم هم در پانزده و شانزده سال یاد گرفتم یعنی چیزی را اجرا می کنم که می دانم مشکلی ندارد یعنی یاد گرفتم ، انقدر حرف زدیم، بحث کردیم و اتفاقات افتاده .من می دونم که این چیزی که الان دارم ضبط می کنم ممکن است پخش نشود، بنابراین ضبط اش نمی کنم. یک جوری خودم مواظب هستم اگر راجع به شغلی حرف میزنیم به کسی بر نخورد اگر عنوانی را نشان می دهیم برای کسی مشکلی پیش نیاید، جمله بندیها ، شکل گریم خانم ها، مسئله حجاب خانمها، بلد شدم، در این سالها خودم مواظب هستم اشکال پخش به این خاطر کم شده. -مهران عزیز به شغلهای مختلف اشاره کردی، حالا بعد ا زمرد هزار چهره شایعه این که افراد متعددی از این پروژه اعلام شکایت کردند، یکی که حقیقت داشت اداره ثبت احوال شیراز، صحبت نیروی انتظامی که خیلی مکدر از قضیه یا دوستان ادیب و نویسنده و پزشکان ناراحت هستند .چیز رسمی به شما ابلاغ شد.راجع به این قضیه. *نه ،همه اینها شایعه شد بعضی از مطبوعات عزیز ما، قربانشان برم، بهرحال ممر درآمدی است این بازی را راه انداختند که نیروی انتظامی شکایت کرده، ثبت احوال فلان جا اصلا اینها نبود. -ثبت احوال که شکایت کرد ولی پس گرفت. *بله ان خیلی قبل تر از پخش کار بود، بعضی از مطبوعات گفتند برنخورد، پدر من را در نیارید. بعد این بود که هیچ کس مشکلی با این مضامینی که ما کار کردیم نداشت واقعا ممکن بودشخصی یا اشخاصی دلخور شده باشد ولی اینکه یک صنف یا یک شغل یایک سازمان نه. - من بحث کوتاهی راجع به همین قضیه کنم،جدیدا باب شده هر سریالی که از تلویزیون پخش می شود اصطلاح خارجی ببخشید آن bad mans قصه ما بلافاصله یک نامه بلند می نویسند به رسانه ها که به ما برخورد این کار را کردید مخصوصا در کار طنز این اتفاق بیشتر می افتد شما تحلیل تان چیست راجع به این قضیه؟ *این موضوعی است که در همه دنیا رسم است. بارها این حرف زده شده ولی چون سوال می کنید من بارعرض می کنم .شوخی با یک آدم یا آدمهایی که در یک شغل یا صنف مشخص کار و زندگی می کنند این نماینده همه ان صنف نیستند. ما چندتا شخصیت می سازیم و باهاشون شوخی می کنیم. یک شخصیت می تواند عضو نیروی انتظامی باشد می تواند پزشک باشد، می تواند معلم باشد، می تواند شاعر باشد این آدم این خنگی که ما تصویر می کنیم نماینده همه پزشکان نیستند. اخر چطور ممکن است من بیاییم همه پزشکان را زیر سوال ببرم ما با پزشکان زندگی می کنیم. ما با شعر و شعرا و روشنفکران و ادبیات زندگی می کنیم. ما در مورد پرستارها مدیونشان هستیم وبا خیلی اقشار دیگر چطور میشود همه اینها را ندید گرفت و دست شان انداخت هدف این نیست. چون ما هر شخصیتی را انتخاب کنیم بالاخره این دارای شغل دارای یک جغرافیاست . یعنی یک شیرازی، یک کرمانی، یک تهرانی یا یک لواسانی بلاخره مال جایی است.اخر نمی شود یک آدمی نه مال جایی باشد نه هیچ شغلی داشته باشد نه هیچ رفتار فرهنگی داشته باشد بالاخره هرکاری کنیم به یک جا، یک کسی یک شغلی بر میخورد . من فقط میتوانم این را بگویم هر آدمی که ما می سازیم و باهاش شوخی نمی کنیم، نماینده ان صنف نیست.یک آدم ساخته ذهن ما در اجتماع است. -مهران شاید بخاطر کم شدن حس اعتماد ها نسبت به همدیگر است. که این آسیب بزرگ اجتماعی است که اعتماد در جامعه بین آدمهای جامعه کم بشود به هنرمند اعتماد نکنیم. فکر کنیم او میخواهد ما را تخریب کند. به پزشک اعتماد نکنیم.فکر نمی کنید این دلیل هم می تواند یکی از دلایل این بحث باشد. *می تواندیک دلیل اش این باشد -حالا بخشی از این گفتگو را با این دعا به پایان برسانیم که انشالله حس اعتماد جمعی به همدیگر بیشتر شود. جامعه امروز از اعتماد مردم به همدیگر است که می تواند. بالنده تر شود این بخش گفتگو پخش وله نظرسنجی * رضا شیدپور به من میگویند بگو اس ام اس بدهند برایت ، می گویم خب می دهند تو چرا اصراری می کنی. -می گویند که مهران مدیری پشت صحنه کارهایش خیلی خشمناک و عصبی است واصلا آن چهره خندانی که در سریال می بینید نیست. خیلی آدم عصبی است. *این را باید از بچه هایی که باهاشون کار می کنیم بپرسید من نمیتوانم خودم را توضیح بدهم. ولی خشمناک و عصبی نیستم جدی هستم. روابطمان دوستانه است .من فقط یک نقطه ضعف دارم در زندگی در کار، کاری را که به کسی که محول می شود درست انجام ندهد ماست مالی کند ،من دیوانه می شوم می تواند به من بگوید من این کار را نمی کنم.دوست ندارم اصلا این کار را کنم. من قربانش هم می روم. بگویم این سیم را ببند، اینجوری ببندد و برود. یعنی ان کاری که بهش محول شده به درستی انجام ندهد این فقط نقطه ضعف من است والا روابط ماخیلی دوستانه است، خیلی با احترام است، خیلی با همدیگر دوست هستیم، به همدیگر انرژی میدهیم و من اگر بخواهم سرکار عصبانی باشم و خشمناک که نمی توانم گروه نود و دو نفری را بچرخانم. -خیلی چیز مهمی است گروه نود و دونفری، الان از دو زاویه می توانم نگاه کنم یکی اینکه تو حس لیدری داری برای نود و دونفر به همین خاطر همین حس است که در کار همه سرک می کشی، نویسنده الان چی می نویسد ، تصویربردار چی کار می کند، یا اینکه وسواس خیلی زیاد داری، چون در سه چهار قسمتی که من هم پشت صحنه کارت بودم، می دیدم که خیلی وقتها می شینی جای تصویر بردار خودت داری تصویر برداری می کنی، این دخالت در کار ان طرف تعبیر نمی شود؟ *نه چون رابطه ما با بچه ها رابطه خیلی خیلی نزدیکی است، بچه های تصویربردار به من اجازه می دهند که پشت دوربین شان بشینم و جای خودم بگیرم، به حس خودم بگیرم، چون دوربین جان دارد من دوست دارم یک پلانهایی را با حس خودم بگیرم. مخصوصا این کارهای حرکتی روی ریل بچه ها هم ناراحت نیستند از این موضوع برای اینکه یک جاهایی انها به من یک چیزهایی را می گویند ومن گوش میدهم به من یاد می دهند، یک جور تبادل نظر و یک جور تعامل. من گریم هم می کنم. سراغ بهران دهقان یار می رویم یک وقتهایی در موسیقی هایش هم دخالت میکنم . -اتفاقا ما با بهرام دهقان یار یک صحبت مکتوب کردیم می گفت که نظر خود مهران بود که تیتراژ مرد هزار چهره براساس یک اثر معروف ساخته شود. * در لباس می روم نظر می دهم می دوزم همه کار می کنم. - به خاطر از بالا به پایین نگاه کرده است یا اینکه دوست داری * نه، این ها همه به خاطر بهتر شدن کار است به خاطر سرعت بخشیدن به کار است،بخاطر همفکری بیشتر، همه ما داریم تلاش می کنم که کاری که دارد ساخته می شود به بهترین شکل ممکن ساخته شود. من کی هستم که مدیریت و لیدر، همیشه این چیزها خنده دار است برای من . از بیرون می بینم که یک نفر خودش را در یک جایگاه می داند و صندلی کارگردان برایش می گذارند پشتش می نویسند director می میرم از خنده، برای اینکه اتاق کارگردان ، تلفن های آقای کارگردان، منشی کارگردان شما اگر می خواهید با کارگردان حرف بزنید اول باید با ایشان صحبت کنید. اینها ظواهر و حواشی که وقت آدمها را به بطالت می گذارند و خیلی ها عاشق این حاشیه ها هستند یعنی کارگردان یک کسی که پاچه هایش را می زند بالا می رود وسط همه کار می کند، با همه خوب هست، به همه انرژی می دهد، از همه انرژی می گیرد، معنی لیدر معنی مدیر این است. -بگذارید من هم تائید کنم حرفهای مهران را چون هفت هشت روزی که از نزدیک سرکار میدیدم، برای کار دل می سوزاند،من طعم دخالت نمی چشیدم یا طعم ان عصبیت و بداخلاقی که بعضی از روزنامه ها می نویسند، این طعم را هیچ وقت احساس نکردم ، مسلما بچه هایی که با مهران سالهاست کار می کنند این حرف را بیشتر تایید می کنند. مهران ما برای مهمان هایمان یک بسته های ویژه شیشه ای داریم که یا موسیقی ، یا عکس، یا فیلم است. کدام است؟ * عکس است. پخش عکس های از مهران مدیری -این نفر اول از سمت راست مهران مدیری است *یک توضیحی بدهم این سال 64 است در جبهه . -کجای جبهه *پاوه کردستان ما هم می جنگیدم هم تئاتر اجرا می کردیم،این بهروز سلیمی است که رفت کانادا این یوسف است که بازی می کرد، این علی آقامحسنی بازیگر وهم دبیرستانی حمید هم ان کنار است که شهید شد.این یک اتاقکی است باید می رفتیم در سنگرها تئاتر اجرا می کردیم. -من اتفاقا نمی خواستم به طور مستقیم به مهران مدیری که از بچه های جنگ است این عکس را انتخاب کردم که به این قضیه برسیم. *این فیلم دیدار است سال 72 کار محمدرضا هنرمند که من داستان حتما دوستان دیدند، داوود اسدی هم بودند که خدا رحمتشان کند. -مهران، می گویند که تو خودت خیلی به نقش های جدی علاقه داری و خودم می دانم ولی هیچ وقت مردم تو را در نقش های جدی نمی پذیرند بیشتر دوست دارند مرد هزار چهره ببینند تا مهران را در دیدار یا باغ گیلاس *بله خیلی ها این را به من گفتند، یاد یک خانم خیلی مسنی می افتم. من کنسرت داشتم سالن میلاد سه سال پیش کنسرت تمام شد من هم خیلی خوشحال که با ارکستر بزرگ می خوانم این همه جمعیت، خانم خیلی خیلی مسنی آمده بود پشت صحنه گفت مادرجان بیا گفتم جانم گفت یک چیزی بهت می گویم از من بشنو گفت برو همان بازیگری ات را کن. بهترین نقدی بود، صادقانه ترین نقدی بود که در زندگی ام به دلم چسبید. -ان خانم مسن تا آخر کنسرت هم نشسته بودند؟ *دیده بودند آره گفتند برو سراغ بازیگری کارگردانی، حالا خیلی ها به من گفتند نیا تو وادی جدی، چون من خودم دوست دارم که جدی بازی کنم. پیشینه تئاتری ام همه کارهای جدی و کارهای تراژدی در ان هست. ولی دوست دارد هر بازیگری دوست دارد شکل های مختلف بازی را تجربه کند و من هم اساسا آدم طنازی نیستم به لحاظ شخصیت بیشتر درونگرا و جدی هستم مسائل جدی برایم جدی تر است تا مسائل شوخی. نه اینکه جدی تر باشد ولی دوست دارم خیلی. این است که سعی می کنم اگر نقش جدی بازی میکنم،حالا می خواهم این کار را بکنم یک فیلم جدی می سازم در آینده، در فکرم است که زمانی سالی یک کار جدی انجام دهم، حال سینما یا کارگردانی یا بازیگری یا سریال، سعی می کنم این اتفاق به خوبی بیفتد ادمها بپذیرند این شکلی هم خوب بود، -ولی من هم مثل ان مادر مسن لزومی نمی بینم این کار را بکنی ، وقتی مردم تو را در این کار موفق می بینند چه لزومی دارد که بگویی من در عرصه دیگری هم موفق هستم؟ *آدم اشباع می شود یک جایی -فکر میکنید به آخر خط رسیده؟ *منظورم آخر خط نیست خودش شخصا. کسی که بازی می کند نقش کمدی، کسی که آثار کمدی را می سازد، نه اینکه فکر کند به آخر خط رسیده، آخر خطی وجود ندارد ما تهش که برسیم تازه به اول خط رسیدیم. خیلی درونی این ماجرا است دوست داشتن این که بخواهد شکل های دیگری از بازیگری و یا کارگردانی را تجربه کند. - اتفاقا این مقوله طنزی که تو انتخاب کردی ونمی شود منکر شد که تو و دوستانی که اطرافت بودند یک راه جدیدی در طنز در تلویزیون باز کردید از سال 72 تا الان ، متنها این بار با فراز و نشیب های فراوان همراه بوده بعضی وقتها ان طنز نود شبی را می بینیم که دیگر به کیفیت سابق نیست به دقت سابق نیست انگار یک مغازه ای افتتاح شده و همه را میخواهیم از ان مغازه برای مخاطب استفاده کنیم. می خواهم که تحلیل ات را بپرسم از اینکه طنز فاخر، طنزی که مردم را به فکر وادار کند با بعضی از کارهای که تحویل مردم می دهیم چه تفاوتهایی دارد؟ *چندتا مسئله دارد این نوع کار در ایران،همینجوری بگویم؟ کوتاه کوتاه بگو، *با من چالش نمی کنی، عرض کنم که اینکار اتفاقا امروز داشتم با یکی از دوستان حرف میزدم همین حرفهایی را که زدم باز تکرار می کنم ما مشکلمان این است که کمدی را جدی نمی گیریم .اصلا همه مشکلها از این جا شروع می شودف کمدی برایمان جنبه شوخی دارد در ذات خودش. کمدی یک از جدی ترین موضوعات بشر است بهانه های نمایشی وادبیات طنز برای اینکه حرف دارد مسئله دارد. وقتی این اتفاق می افتد دنبال فرمولاهایش برای ساختن نمی رویم. یک کار فرمولی دارد،روش بازیگری این نوع کار، ریتم این نوع کار، متن این نوع کار، لحن این نوع کار، ما شوخی های جمعی خودمان را می آوریم جلوی دوربین.به نظر من حس بین من و شماست، دلیلی ندارد که ایشان هم بهش بخندد یا ایشان مطلبی ازش بگیرید تا وقتی جدی نگیریم این موضوع را، منظورم کیفیت ساختار نیست ،جدی گرفتن خود کمدی و اینکه ببینیم چی میخواهیم بگوییم و بعد ابزارش را بشناسیم. -این را که شما می گویید قطعا درست ولی خودت هم اینکار را رعایت نکردی باغ مظفرت اصلا طنز نداشت بیشتر تبدیل شده بود به ابزار تبلیغاتی؟ *بحث تبلیغات در ان کار یک بحث دیگر است. خود باغ مظفر را جدا کنیم بحث دیگر است. من خیلی اوج و فرود داشتم مثل همه آدمها، پلاک 14 یک چیز بود، نود شب یک چیز بود، شبهای برره یک چیز بود، مرد هزار چهره یک چیز دیگر ما تجربه می کنیم و جلو میرویم آزمون و خطا می کنم و جلو می رویم. این مال همه ما است هرکسی که کار هنری می کند در هر رشته ای این اوج و فرود را دارد ولی موضوعات تبلیغات یک موضوع دیگری در این کار اتفاق افتاد. -به کار لطمه زد؟ *بله، دلایل اش مفصل است و بحث اش مفصل است اما من همیشه جدی گرفتم این را جدی گرفتم حالا اینکه اوج وفرودش چی بوده ،کجا افتاده کجا رفته بالا، بهرحال من جدی ام را گرفتم -خب تجربه کردی و تا اینکه تکامل یافته من را در مرد هزار چهره ببینیم این حرفی که تو میزنیم از یک زاویه دیگر نگاه میکنیم، جدی بگیریم کمدی بعضی وقتها از سوی برخی مخاطبین حساس (منم حساس) کار به جاهای باریک می کشاند ببین این مهران مدیری الان آمد اینجا این خودکار را گذاشت رو میز منظورش این بود که فلان اتفاقی فلان جوری افتاده بود خودکار را گذاشته بودند الان این کنایه زد به اون،واقعا می خواهم ببینم تا این حد تو می روی لایه به لایه می سازی طنزت را یا اینکه نه برداشتهای که از یک طنزی اتفاق می افتد این را صریح بگو. *منظور از جدی گرفتن این نیست اینها تعابیر یک کار است. ما به اندازه جمعیت ایران تعبیر داریم. هشتاد میلیون تعبیر از مرد هزار چهره می شود. چون هرکسی نگاه خودش ،تعبیر خودش را به هرچیزی، به هرکاری، به هر شکلی به هر موسیقی، به هر عکسی، به هر تصویری واین را کاریش نمیشود کرد، انقدر این تعابیر گسترده است که منظور اصلی شما این وسط گم می شود. یعنی باید خود ادم باید بشینید بگوید من این را میخواستم بگویم که شما اینجوری برداشت کردید. اشکالی ندارد اصلا جلوی این تعبیر ها را نمی شود گرفت ماهیت هنر تعبیر پذیر است، تعریف های مختلف از یک اثر می شود کرد.همانجوری که در تاریخ هنر همین بوده، اما یک جاهای عجیب وغریب است تعبیرها، خودکاری که شما می گذارید روی میز، یکی میگه خودکار، یکی می گوید مداد، یکی می گوید قلمش را گذاشت که دیگر ننویسد، یکی می گوید این تانک اصلا. - من تعبیرهای عجیب وغریب در کار هزار چهره ات من خیلی در وبلاگ هایت خواندم. *بهرحال یک سقف منطقی دارد تعبیر ، دیگر نمی شود هرچیزی را به چیزهای عجیب و غریب پیچیده تشبیه کرد که هیچ ربطی ندارد. -تعبیر هر کسی محترم ولی دیگر انقدر تعبیر نکنید که منظور اصلی سازنده ان کار لابلای این تعبیرها گم شود، که بیاید توضیح بدهد این تانک نبود قلم بود گذاشتیم جلوی دوربین. یک بسته ویژه دیگری داریم برای مهران مدیری که فکر می کنم برای خودش هم جذاب باشد. بی تناسب با حرفهایمان هم نیست. نگاه کن پخش آهنگ تیتراژ سریال شب های برره - ولی این کار را خوب خوانده بودی. *بله خوب خواندم - توصیه ان مادربزرگ را خیلی بهش عمل نکن بعضی وقتها اتفاقا کارهای خوبی می کنی. * از دستم در می رود - تیتراژ مهر و ماه را هم شما خوانده بودید. *ان هم خیلی خوب بود سریال مهر وماه بود ،تیتراژ هم نفس از کار آقای فخیم زده که فردین خلعتبری ساخت، خیلی کار زیبایی است. - من می دانم که یک برادر شما اصلا آهنگساز است علاقمند به آهنگسازی است. * من برادر بزرگم پیانیست و نقاش و گرافیست بسیار خوب -شنیدم که خودت به نقاشی علاقه داشتی ولی استعدادش را نداشتی *استعدادش را نمی دانم داشتم یا خیر.اتفاقا برادرم از زمانی که من کوچک بودم اصرار می کرد و کتابهای شیوه های طراحی برایم می خرید باامکانات، ولی من تنبلی می کردم بازیگوشی می کردم، اگر این کار را ادامه میدادم ممکن بود نقاش خوبی میشدم نمی دانم - مهران درست است که تو به نویسنده هات گفته بودی که هیچ کمکی به سروش صحت نکنند برای کار چهارخانه *وای خدا من را ببخشد، نه سروش صحت دوست خیلی دوست داشتنی ،خیلی نزدیک عزیز من است، من رفتم لوکشین سر ضبط گفتم که من چیکار کنم که بهتر شود. بعد سروش هم اینجوری فکر می کند همیشه. گفت: نوکرتم قربونت برم گفتم تعارف نیست واقعا من اگر فکر می کنی من میتوانم کاری کنم بکنم، که نه اصلا سروش وقتی بدرخشد من پز اش را می دهم برای چی اصلا. -پس اصلا واقعیت نداشته؟ *نه شگفت انگیز بود ما همه کمک می کنیم که تک تک مان هی برویم جلوتر، من به پیمان ،پیمان به من، خشایارالوند به ژوله، محراب به سروش، من به بازیگرها ، بازیگرها به هم از شونه های هم هی میرویم بالا به معنای خوبش -به نظرت بهترین بازیگر مرد هزار چهره چه کسی بود جز منصور شصت چی؟ *من نمی توانم بگویم یک نفر را - ولی من میتوانم. * شما به عنوان بیننده بله من بگویم ان یکی دلش می شکندخب -من به نظرم علیرضا خمسه آدم متفاوتی بود. *فوق العاده بود درخشان، بی نظیر ولی سیامک انصاری کوتاه و درخشان بود، فلامک جنیدی عالی بود، رضا فیض نوروزی فوق العاده بود. - قبل از اینکه این مجموعه شروع شود یک حجم عظیمی از تبلیغات شروع شد که امین حیایی می آید ،خسرو شکیبایی می آید، نیلوفرخوش خلق می آید. *امین حیایی امد و برای بخش مافیا و قرارداد هم بستند. امین رفت چک کرد کارهایش را دید نمی رسد. چند تا کار همزمان داشت. دید هم به ان کار نمی رسد هم به کار من. امد گفت نمی توانم. - قرار بود چه نقشی بازی کند؟ *قرار بود برایش بنویسم. چون شکل انتهای بخش خانم رهنما که بازی کرد اینجوری نبود، یک شکل دیگر بود،یک زن و شوهر بودند که داستان مفصل دارد که اینها قرار بود امین حیایی وهمسرش بازی کند گفت نمی توانم. گادفادر را قرار بود خسرو شکیبایی بازی کند. آمد حرف زدیم و گفت می آیم، بالافاصله کار سینمایی شروع شد کار خانم عارف پور، شکیبایی باید می رفت شمال، پس فردا صبح اش، یعنی رسیدیم برویم شروع کنیم یعنی امدند این دوستان و نشد به خاطر این تداخل کاری بعد حضور علی پروین در کار چی بود؟ -قرار بود در قسمت آخر آنجا که شما لطف می کنید من را اشتباه کنید آقای پروین من را با یک مربی خارجی اشتباه بگیرد که آقای پروین ان موقع شمال بودند و نتوانستند بیایند . که بعد ما پایان تغییر دادیم.قصه را عوض کردیم و ان شکلی شد که با هم اجرایش کردیم. -محمدرضا حسینیان این وسط چی شد؟تیزری که از سریال تو پخش می شد آخرش هم می نوشت با تشکر از فلانی ها همین شائبه ایجاد کرده بود . چون حسینیان بوده ؟ * دو تا پلان در آمد، که در یکی اش حسینیان بازی می کرد، به خاطر خشونتی که در این صحنه ها بود، چون این سکانس باز سازی یکی از سکانس های معروف پدرخوانده 1 بود که یک بازیگری می آید پیش رمبو و ازش میخواهد کمک اش کند یک تهیه کننده ای است که نقش خوبی دارد و به او نمی دهد و این می گوید سر اسبش را میبرم و میگذارم در رختخوابش ، سر مرغ حسینیان را بریدم و گذاشتیم در رختخوابش و صحنه خشنی بود برای تلویزیون صلاح دانست تا این حد خشونت را نبیند بیننده . -اتفاقا من صحبت می کردم با آقای خمسه ،کل گروه به این نتیجه رسید که خون در کمدی نباشد بهتر است مردم بهتر می توانند ارتباط برقرار کنند؟ * البته ما از این ماده رنگی ها ریختیم خون نبود، بهرحال یک ذره خشن بود برای همین بهتر بود که این اتفاق افتاد. -مهران مهمترین ویژگی ما ایرانی ها را چی می دانید؟ *عواطف ، عواطفی که نسبت به همدیگر داریم به یک شکل که داریم یعنی به شکل درست و به اندازه اش، یک وقتهایی مبالغه در این موضوع دردسر ساز است، ولی به نظرم نوع عواطفی که ما داریم خیلی زیبا و بی نظیر است. - تو هم زمان جنگ را تجربه کردی و امروز هم سوم خرداد است یک روز ویژه است در تاریخ ملت ایران چه چیزهایی ، چه اندیشه هایی بچه های جنگ داشتند که الان به تحقق پیوسته و چه چیزهایی داشتند که الان نرسیده به ان جایی که باید می رسید؟ *خب تک تک بچه های جنگ بچه های عجیبی بودند، خیلی عجیب این را خیلی ها گفتند، شاید حرف من تکراری باشد من آن چیزی که من از نزدیک می دیدم خیلی بچه های عجیب و شگفت انگیزی بودند به لحاظ شجاعت،جسارت ، به لحاظ باور واقعی از کاری که می کردند داشتند، خب خیلی دست آوردها وجوددارد الان در جامعه ما که همه را مدیون بچه های جنگ هستیم مخصوصا کسانی که جانباز هستند مخصوصا کسانی که اسیر شدند و شاید اتفاقی که افتاده دستاوردهایی که بهش نرسیدیم ان هم خیلی هاست. ولی من یک برنامه ای داشتم به عنوان گفتگوی انسانی که نیمه کار ماند ،با افراد خاص حرف میزدم، با محکوم به اعدام، با جانباز، با جانبازقطع نخاعی با بعضی از بیماران، زن و شوهرهای که از هم طلاق گرفتند ؛آدمهای خیلی فقیر آدمهای خیلی خاص، سارق مسلح، دو تا از بچه های جانباز قطع نخاعی مهمان این برنامه بودند که من باهاشون گفتگو کرده بودم تلخ بودند، یعنی یک خورده کم توجهی می کند. -خیلی دقت خوبی است مخصوصا به جانبازان اعصاب و روان که در آسایشگاه هستند جانبازان قطع نخاعی ، مردم می دانید اینها زندگی خیلی سختی دارند هم مسئولین در درجه اول که اصلا وظیفه شان است، درجه دوم ما ملت که وظیفه حسی مان است.باید توجه مان را به این مقوله بیشتر کنیم. خیلی ممنون از تذکر خوبی که دادید.باز می رسم به چند سوال کوتاه، درست بود که قرار بود شریفی نیا در سریال تو بازی کند یک سکانس، تو هم یک سکانس در سریالش؟ *این ها را از کجا می فهمید شما، شما که ماهید، شریفی نیا پیشنهاد داده بود که مهران بیاید در قسمت اغما از سریال شان بازی کنم، آن هم بعنوان مهمان بیاید یک قسمت بازی کند. من خیلی درگیر بودم نمی شد با همه علاقه ای که به سیروس مقدم دارم، شریفی نیا گفت نمیایی،نمی یام، گفتم نیا ولی روز آخر زنگ زدم که شریفی نیا باشد، بعد از اینکه نتوانستیم در خدمت آقای پروین باشیم ، خب به خیلی ها فکر کردیم، موقع کیش بود رضا، گفت نمی توانم بیایم.حال بگویم راستش را؟ گفت میخواهم بیایم، بلیط ام درست می کنم جنگی می یام، بعد زنگ زد و پکر ، گفت نمیذاره گروه، آقای مقدم نمی گذارند. می گویند او نیامده تو برای چی بری.من از همین جا به آقای مقدم سلام عرض میکنم. -شریفی نیا کاملا برعکس اینها را به من گفت، در گفتگوی تلویزیونی گفت مهران مدیری به من زنگ زد گفت بیا، گفت من کیش ام نمی آیم خودت هر کار می خوای کنی. *دوربین من کدام است؟ (خطاب به شریفی نیا)تو خودت را نکشتی برای اینکه بیایی بازی کنی - باشد شاید دربرنامه ایشان هم آمد جواب داد.چندتا اسم می گویم فقط یک کلمه در جوابش بگو: _محمدرضا شریفی نیا *فقط نگاه می کنم هیچی ندارم بگویم -جوادرضویان *بی معرفت -رضا شفیعی جم *یک روز به عمرم مونده باشدمی کشمش -سروش صحت *عاشقش ام -کمال تبریزی *خیلی دوست داشتنی -سرکار خانم بخت آور *خسته نباشی -سرکارخانم صبوری *خیلی بیشتر انرژی خوبی در کار دارد تا بازیگر خوبی باشد. -ایتم های معروف مریم و رامین یک زمانی خیلی معروف بود به همین خاطر این اسم را پرسیدم و خانم بخت آور هم آقای مدیری تجربه خوبی سینمایی کردید نمیدانم دلخور شدید به شما سیمرغ را ندادند برای نقش دوم در جشنواره؟ * نه دلخور نشدم ولی دلخور شدم نه دلخور شدم -یک نقش خیلی خوبی را در پای یک زن در میان است بازی کرده که واقعا دیدنی است من در جشنواره دیدم ، بهت تبریک می گویم تو بازیگر موفق هستی،کارگردان خوبی هستی، خیلی خوشحالم که در تعامل تلویزیون به تو این فرصت را داده به عنوان یک مرد محبوب در طنز بین ایرانیان جایگاه داشته باشی. -رکورد شکست 427878 نفر شرکت کردند، 24 درصد گفتند پاورچین ، 5 درصد گفتند نقطه چین، 29 درصد گفتند شبهای برره ،پنج درصد گفتند باغ مظفر ، 34 درصد گفتند مرد هزارچهره *یعنی مرد هزار چهره رتبه اول مرد هزار چهره ، دوم شبهای برره، سوم پاورچین چهارم نقطه چین و باغ مظفر *متشکرم ممنون از شما ممنون ا زهمه شما که ما را دیدید و امیدوارم همیشه گفتم بهتر از این باشیم. - زنده باشید من هم خیلی لذت بردم مهران جان که به برنامه مثلث شیشه ای امشب آمدید، من در پایان برنامه یک بار دیگر از پرشیا خوردرو نمایندگی انحصاری فروش و خدمات پس از فروش ب ام و در ایران سپاسگزاری می کنم که حامی برنامه مان بودند.

در بسته ویژه مثلثی عکسی از مهران مدیری در سال 1364 نشان داده شد ، که مهران مدیری در توضیح آن گفت : این در زمان جنگ بود و ما هم می جنگیدیم و هم تئاتر کار می کردیم .  

سمت راست - مهران مدیری

در ادامه مصاحبه مهران مدیری گفت : من خودم دوست دارم نقش جدی هم بازی کنم و قطعاً در آینده این کار را می کنم یا کارگردانی جدی یا بازیگری یا سینمایی . چون شخصاً فکر می کنم به اشباع رسیده ام .

مهران مدیری

مهمان مثلث شیشه ای - مثلث شیشه ای

مهمان مثلث شیشه ای - مهران مدیری

 

مهران مدیری

 

این عکسا رو از تلویزیون گرفتم ببخشید کیفیتش خوب نیست دیگه ...

بقیه عکس ها در ادامه مطلب...


ادامه مطلب

+ نوشته شده در  شنبه 4 خرداد1387ساعت 14:42  توسط مهرانا

 تا همیشه بمان و بگو

بعضی وقتها بعضی حرفا رو نمی شه به زبان آورد .

 شاید فقط می شه نوشت برای مردای بزرگ مردای واقعی که تو گوشه ای از دنیای بزرگ خدا بدون هیچ ادعایی برای مردم سرزمینشون حرفهایی می زنند از جنس صداقت

برنامه هایی می سازند که توش می شه همه زشتیها رو قشنگ دید.

می خوام از کسی بگم که سالها است تو دل همه آدمایی که می شناسنش جا داره.

تو شادیهامون شریکه با حرفاش و برنامه هاش بزرگ شدیم خاطره داریم باهاش خندیدیم به خندیدنی ها و به نخندیدنی ها

 یه جاهایی هم مات و مبهوت خوب شنیدیم به چیزایی که نمی خواستیم بشنویم

 و لب گزیدیم و البته همیشه سرمان را به علامت تایید تکان دادیم.

در مقابل همه نابلدان پر ادعا و حرص از اینهمه جرات که بدرقه اش کردند

 مدیری جوان فقط سکوت کرد...

حالا برگشته با موهایی سپید که هر تارش کتابی از تجربه است و حرفای جدید و دل جوان و  انرژی که حیف تحلیل شد.

همه این مدت دنبال مدینه فاضله ای بوده که ما گرچه دنبالش بودیم ولی با هر قدم ازش فاصله          می گیریم.

شاید نباید گفت اما من نمی تونم غم رو تو چشمای کسی بیبنم که دوسش دارم

و دلم نمی خواد لبخند تلخ طنز از تیغه حسودان از صورتش کم بشه حتی محو بشه .

می خوام بگم برای من و دوست دارنت

بودنت گفتنت عزیز است و محترم

پس به کوری حسودانت

تا همیشه بمان و بگو...



+ نوشته شده در  چهارشنبه 1 خرداد1387ساعت 14:37  توسط مهرانا

 




 

درباره وبلاگ :



اگر ایمان نباشد زندگی تکیه گاه چه باشد؟اگر عشق نباشد زندگی را چه آتشی گرم کند؟اگر نیایش نباشد زندگی را با چه کار شایسته ای صرف توان کرد؟اگر انتظار مسیحی امام قائمی موعودی در دل نباشد ماندن برای چیست؟اگر میعادی نباشد رفتن چرا؟اگر دیداری نباشد دیدن چه سود؟و اگر بهشت نباشد صبر بر رنج و تحمل زندگی دوزخ چرا؟اگر ساحل آن رود مقدس نباشد بردباری در عطش از بهر چه؟


 

جستجوگر :



در كل اينترنت
در اين سايت


 


  

Google PageRank 
		Checker - Page Rank Calculator

free online visitor stat counter

کل بازديد ها :

گالري قالب وبلاگ
نرم افزار و بازی موبایل
انجمن آموزشی و تفریحی
مدیری فنز (گروه هواداران مدیری)
ریحانه جون (مهران مدیری)
آتنا جون (مهران مدیری)
پرستو جون (مهران مدیری)
نوشین عسلم/ایمان/بهار(بهرام رادان)
ایمان عزیز(گلشیفته فرهانی)
نازنین جون (مهران مدیری)
سینمای ما
عکس بازیگران و بیوگرافی...
عکس بازیگران...
محیا جون (شاسخین و بازیگران)
عسل نازنین (100 دل عاشق سینما)
بابک برزویه محترم (عکاس)
میلاد یه دوست...
بانوی ایرانی
طرفدار مدیری
سارا جون ( آسمون شهر )
متین عزیز(آموزش هنر عکاسی و فیلمبرداری کلاسیک)
تارا جون (نیایش)
آناهیتا عزیز و گل (دانستنیها)
سلطان(جشنواره سینمای ایران)
کیمیا جون(عاشق و آشنا)
سحر گیلاسی (گیلاس آبی من)
فرشته (عشق )
سروش (داستان عشق)
رایکا
رهگذر
شادی عزیز(پوسترهای سینمایی)
نسیم عزیزم
خاطرات یه لیمو کوچولو ترش
محمد صالحی نیایک دوست(موسیقی.ادبی)
مهدی عزیز(طرفدار ترانه علیدوستی)

رفتیم تا بعد ایام عزاداری امتحانات بر گردیم
آپ می کنیم بابا...
شیرین عسل